|

سلاخی شخصیت‌ها به‌جای نقد علمی

چندی است آقای غنی‌نژاد در گفت‌وگوهای خود، شخصیت‌ها و دوره‌های تاریخی ایران را از منظر لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی بررسی می‌کند. اما به‌ نظر می‌رسد در این مسیر، از چارچوب نقد علمی فراتر رفته و به برخوردی غیرمنصفانه با چهره‌های تاریخی روی آورده است.

چندی است آقای غنی‌نژاد در گفت‌وگوهای خود، شخصیت‌ها و دوره‌های تاریخی ایران را از منظر لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی بررسی می‌کند. اما به‌ نظر می‌رسد در این مسیر، از چارچوب نقد علمی فراتر رفته و به برخوردی غیرمنصفانه با چهره‌های تاریخی روی آورده است.

او با گرایش عمیق به مکتب اتریش، هرگونه جریان چپ (اعم از سیاسی و اقتصادی) را نه به‌مثابه موضوعی برای تحلیل، بلکه هدفی برای دشمنی تلقی می‌کند. برای نمونه، مصدق را به‌‌عنوان یک سوسیال‌دموکرات از تیغ نقد خود در امان نمی‌داند، حتی امضای «دکتر محمد مصدق» را به سخره گرفته و از آن بهانه‌ای برای حمله به شخصیت او می‌سازد. همچنین می‌کوشد رژیم پهلوی را از اتهام دست‌داشتن در کودتای ۲۸ مرداد مبرا کرده و رفتار مصدق را غیرقانونی جلوه دهد. او به‌دلیل گرایش‌های عمومی چپ در دوران پیش از انقلاب، تقریبا همه روشنفکران آن عصر را با برچسب‌هایی کلی مورد حمله قرار می‌دهد و اخیرا نیز شریعتی را مورد نوازش قرار داده است. به‌نظر می‌رسد رویارویی او با جریان‌های غیرلیبرال -از چپ کمونیست و چپ مذهبی تا سوسیال‌دموکرات‌ها- بیش از آنکه علمی باشد، رنگ و بوی کینه‌ورزی و انتقام‌جویی دارد. با این حال اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، نمی‌توان از تأثیرات عمیق فضای جهانی بر شکل‌گیری اندیشه‌های چپ در ایران و جهان چشم پوشید. دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، با رویدادهایی چون جنگ ویتنام، جنگ کره، جنایات استعماری فرانسه در الجزایر، کودتاهای نظامی متمایل به غرب در یونان، شیلی و ایران و سلطه نظم ناعادلانه بین‌المللی بر منابع کشورهای عقب‌مانده، بستری طبیعی برای رشد گرایش‌های چپ فراهم آورد. نظریه‌های توسعه‌ای همچون «وابستگی» و «راهبرد جایگزینی واردات» پاسخی به همین ساختار نابرابر بودند. درک این زمینه تاریخی، به معنای تأیید تمامی گزاره‌های اقتصادی یا سیاسی چپ (مانند انکار مالکیت خصوصی یا اقتصاد دستوری) نیست، اما نادیده‌گرفتن آن، تحلیل تاریخی را به سطحی‌ترین شکل ممکن تقلیل می‌دهد. با وجود این، تفکر چپ درس‌های ارزشمندی برای ما داشته است: نادیده‌نگرفتن انگیزه‌های پیشرفت، تأکید بر آزادی‌های مشروع و نیز نقد درست نظم استعماری پس از جنگ جهانی دوم از جمله این درس‌هاست. همچنین این حقیقت که کشورهای توسعه‌یافته، چه در دوران استعمار کهنه و چه در استعمار نو، منابع ملت‌های عقب‌مانده را به غارت برده‌اند، نکته‌ای است که نمی‌توان از آن غافل شد. از سوی دیگر، تحولات جهانی از دهه ۱۹۸۰ به بعد، با ظهور ریگانیسم، تاچریسم و «اجماع واشینگتن»، نئولیبرالیسم را به اوج خود رساند. فروپاشی بلوک شرق و نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما، این گمان را تقویت کرد که لیبرالیسم تنها مسیر پیشرفت بشر است. اما امروز، با تضعیف نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، روی‌آوری به تعرفه‌های حمایتی توسط آمریکا و شکل‌گیری پیمان‌های منطقه‌ای، نشانه‌هایی از افول نئولیبرالیسم نیز به چشم می‌خورد. حتی اقتصاددانان نئولیبرال ایرانی که زمانی بر سازوکار قیمتی برای اصلاحات اقتصادی اصرار داشتند، امروز کمتر بر آن تأکید می‌کنند. این دگرگونی‌ها نه اثبات درستی چپِ قدیم است و نه شکست نهایی لیبرالیسم، بلکه گواهی بر این واقعیت است که هر پارادایمی، در تعامل با شرایط زمانه، به‌مرور دچار چالش و بازنگری می‌شود. پس از انقلاب اسلامی، برخی هواداران لیبرالیسم در ایران، با توجه به عملکرد جمهوری اسلامی و نیز سلطه روزافزون نئولیبرالیسم در جهان از دهه ۱۹۸۰ به بعد، بر سیاست‌هایی مانند آزادسازی اقتصادی، کوچک‌سازی دولت، حذف تعرفه‌ها و آزادی‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اصرار می‌ورزیدند. اما امروز جهان در حال گذار از این مرحله است.

از دوران نخست ترامپ، سازمان تجارت جهانی (WTO) تضعیف شده و پیمان‌های منطقه‌ای قوت گرفته‌اند. دولت آمریکا به وضع تعرفه‌های گمرکی روی آورده و در نمونه‌ای آشکار، رئیس‌جمهور لیبرال‌ترین کشور جهان، رئیس‌جمهور کشوری دیگر را می‌رباید و صراحتا اعلام می‌کند نفت کشوری دیگر را در اختیار گرفته است، دقیقا به‌روش استعمار کهنه. این تحولات نشان می‌دهد اگرچه چپِ قدیم منسوخ شده، اما نئولیبرالیسم و دستورالعمل‌های نهادهای وابسته به آن نیز در حال افول هستند. امروز از «اجماع لندن» در برابر «اجماع واشینگتن» سخن به میان آمده و «دهکده جهانی» مک‌لوهان، با رهبری آمریکا، به گروه‌بندی‌های جدیدی تبدیل می‌شود. اگر امثال غنی‌نژاد دقیق‌تر بنگرند، درخواهند یافت که رویکرد ایشان نیز به‌مرور از اعتبار علمی و روزآمدی می‌افتد. حتی اقتصاددانان نئولیبرال ایرانی که همواره بر سازوکار قیمتی برای اصلاحات اقتصادی تأکید داشته‌اند، امروز دیگر چندان بر آن اصرار نمی‌ورزند. کاش جناب غنی‌نژاد جایگاه اندیشه خود را در جهانی که به‌سرعت در حال شکل‌گیری است بازنگری کنند، پیش از آنکه نسل آینده درباره ایشان همان قضاوتی را داشته باشد که او درباره روشنفکران پیشین دارد. امیدوارم آن نسل، برخلاف ایشان، کینه و خشم خود را چنان آشکار نسازد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.