طلاق عاطفی بستری مناسب برای روابط فرا زناشویی
بررسی جامعهشناختی طلاق عاطفی و روابط فرا زناشویی (با تأکید بر مریوان)
حمزه محمدی
امروزه ساختار خانواده ایرانی با چالشهای متعددی مواجه است. تعارض و ناسازگاری بین زوجین، بین والدین و فرزندان، طلاق و انزوای عاطفی، فرار فرزندان از خانه، از مشکلات ویژه درون خانوادگی است. با توجه به ساختار دوگانهی مدرن-سنتی جامعه ایرانی، خانواده ایرانی در مقایسه با سایر جوامع هنوز بخش عمدهای از کارکردهای سنتی خود را عهدهدار است. با توجه به این امر آسیبشناسی تعارضات درون خانوادگی و همچنین تعارضات منتج از روابط بین سیستمی آن با سایر نهادها و نظامهای پیرامونی، امری بسیار مهم و حیاتی است. در این نوشتار کوتاه تلاش میشود که طلاق عاطفی بهعنوان یکی از مشکلات خانوادگی و ارتباط آن با روابط فرا زناشویی بررسی شود. در این حالت زوجین باوجود حضور فیزیکی در یک مکان واحد، به لحاظ ذهنی از هم جدا هستند و پایبندی آنها به تعهدات متقابل زناشویی بهتدریج رو به زوال میرود. این نوشتار بر آن است تا به این سؤال اساسی پاسخ دهد که عوامل اساسی مؤثر بر پدیدهی طلاق عاطفی (با تأکید بر شهرستان مریوان) کدماند؟ و برآیند این وضعیت چیست؟
طلاق عاطفی بستری مناسب برای روابط فرا زناشویی
طلاق عاطفی یکی از مهمترین مشکلات خانواده ایرانی است که در اغلب موارد منجر به طلاق رسمی میشود. نظریهپردازی به نام پل هانان طلاق عاطفی را اولین مرحله در فرایند طلاق و بیانگر رابطه زناشویی رو به زوالی میداند که احساس بیگانگی جایگزین آن میشود. به عقیده او زن و شوهر اگرچه ممکن است باهم بودن را مانند یک گروه اجتماعی ادامه دهند، اما جاذبه و اعتماد آنها نسبت به یکدیگر از بین رفته است. طلاق عاطفی بیانگر فاصله ذهنی بین زوجین است که متضمن فقدان اعتماد و آشفتگی واقعی خانواده است. در بررسی بسترهای مساعد روابط فرا زناشویی، در قدم اول به بررسی الگوهای همسرگزینی و پیامدهای آن در جامعه دوپارهی مدرن-سنتی کُردی میپردازیم.
بر اساس آمارهای غیررسمی و پژوهشهای دانشجویی، بیشترین تعداد متقاضیان طلاق در دو سال اخیر در شهرستان مریوان کسانی هستند که در چارچوب "انتخابهای ارجح" خانواده و یا گروههای دوستی ازدواج کردهاند. انتخابهای ارجع انتخابهای آزادانه فردی نیستند، بلکه این انتخابها بر مبنای ایده آلهای جمعی صورت میگیرند. ایده رایج در لایههای متوسط و پایین جامعه بر این امر دلالت دارد اگر مردی بتواند درآمد متوسطی داشته باشد، گزینه مناسب و ایدهآلی برای ازدواج محسوب میشود. نادیده گرفتن "من" فردی در این فرایند، مقدمات جدایی ذهنی را فراهم میکند. بدین معنا که زوجین تلاش می کنند در روندی متمایز، خصایص فردی و اجتماعی خود را کشف کنند. تقابل سازههای ذهنی طرفین با وضعیت موجود و مستقر، شکلگیری یک کلیت همساز را دچار اختلال کرده و به زوال عاطفی کمک میکند. در این حالت کنشگر (زن) برای جبران نادیده گرفتن فردیت خود و مطلوبهای فردی، بهسوی روابط فرا زناشویی کشیده میشود.
الگوی همسرگزینی مبتنی برگزینش آزادانه و مبتنی بر عشق دوطرفه، ویژگی اساسی ازدواج در جوامع جدید است. در این نوع الگو، فرد روابط عاطفی پیشینی خود را تا حدودی میگسلد و روابط عاطفی نو را جایگزین میکند که به شکلگیری فردیت و استقلال کنشگر کمک میکند. انتخاب بر اساس مصلحت خانوادگی فرد را در برزخی دوگانه، خانواده پیشینی و خانواده جدید قرار میدهد که بهطور مداوم در معرض تعارض و بیثباتی است. تثبیت ارتباطات بین این دو حالت، به تثبیت وضعیت جدید میانجامد.
برآیند آنی این وضعیت و الگوی همسرگزینی سنتی، مداخلات متعدد خانواده پیشینی (خانواده مرد و زن) در روابط زوجین است که به دلیل نادیده گرفتن وضعیت جدید، در اغلب موارد به ایجاد تنش منجر میشود. نداشتن مهارت کافی برای حل مسئله و تنشهای به وجود آمده، طرفین را به حصارهای درونی و ذهنی خود سوق میدهد. داغ ننگین بیاعتباری طلاق رسمی به تشدید بحران کمک میکند. روابط فرا زناشویی در این حالت بهعنوان مکانیسمی برای کاهش تنش و تبلور فردیت پنهان عمل میکند.
الگوی سنتی مبتنی بر انتخاب مصلحتآمیز بر ازدواج در سنین پایین و غیرقانونی تأکید میوزد. بر اساس پژوهشهای متعدد دانشجویی و آمارهای غیررسمی بیشترین متقاضیان طلاق (زن) در شهرستان مریوان در دو سال اخیر در فاصله سنی بین ۱۵ تا ۱۹ سال بوده است. در این فاصله سنی کنشگران هنوز تجربه لازم را برای عهدهداری نقشهای جدید کسب نکردهاند. در طی فراگرد جامعهپذیری "کنشگران شیوههای زندگی جامعهشان را یاد میگیرند، شخصیتی نو کسب میکنند و آمادگی عملکرد بهعنوان عضو یک جامعه را پیدا میکنند." ازدواج در سنین پایین باعث اختلال در این فرآیند و عدم آمادگی زوجین برای پذیرش نقش و منزلت جدید میشود. در این حالت تفاوت انتظارت و چشمداشتهای طرفین، توانایی همنوایی و سازگاری زوجین را بهشدت کاهش میدهد. بهزعم برخی از زوجین ورود به عرصه ارتباطات فرا زناشویی تنشهای موجود را کاهش میدهد. این گروه از زوجین اغلب در لوای نوعی گسست از خانواده پیشینی و جدید اقدام به برقراری روابط جدید میکنند. خانمی که ارتباطات فرا زناشویی را تجربه کرده است، میگوید: در سن پایین و با اجبار خانواده تن به یک ازدواج مصلحتی و ناخواسته دادم. به دلیل مشکلات
متعدد و نارضایتی از وضعیتم، دچار نوعی جدایی از شوهرم شدم. یعنی ما عملاً از هم جدا بودیم با اینکه در کنار هم بودیم. سر هیچچیزی باهم توافق نداشتیم و دنیاهای ما باهم متفاوت بود. وضع بسیار بدی داشتم و بهشدت افسرده شدم. در این اثنا با مرد جوان و مجردی آشنا شدم. او به زندگیام معنا داد تا جایی که حاضر شدم با علنی کردن ارتباطم، شوهرم را منجر به طلاق رسمی کرده تا با آن مرد ازدواج کنم "برگرفته از یک تحقیق دانشجویی."
خانمی دیگر میگوید: "مثل یک کارگر در خانه کار میکنم. رابطهی ما یک رابطه سرد و بیروح است. چشمداشتهای ما متفاوت است. به هیچوجه از زندگیام رضایت ندارم. در این وضعیت پیامکی ناشناس و سرشار از محبت برایم آمد، پر از شور و احساس. من انگیزه کافی برای پاسخگویی و شکلگیری یک رابطه عاشقانه را داشتم." (همان منبع)
طلاق عاطفی دارای لایههای پنهان متعدد است، به دلیل رمزآمیز و تابو بودن روابط فرا زناشویی رسوخ به این لایهها و بررسی آنها بسیار دشوار است. با این حال اگر بخواهیم از زاویهای متفاوت و بالاتر به پدیدهی زناشویی بنگریم، باید ساختار فرهنگی-اجتماعی مسلط را مورد واکاوی قرار دهیم. فرهنگ عام و مسلط ایرانی (کُردی) با سرکوب فردیت کنشگران، آنها را به تابعیت بیچون و چرا در یک نظم سراسری وادار میکند. آلتوسر این وضعیت را استیضاح ایدئولوژیک مینامد. نهادهایی وجود دارند که جهان بینی هایی تولید میکنند که ما بهمثابه افراد (گروهها) آنها را درونی و مطابق آنها عمل میکنیم. دستگاههای دولت شامل مدارس، خانواده، نظام حقوقی، سیاست، هنر، ورزش و غیره است. این سازمانها نظامهایی از عقاید و ارزشها تولید میکنند که ما بهمثابه افراد جامعه به آنها باور داریم. به اعتقاد آلتوسر ما بهغلط خود را سوژههای غیر بیگانه، خودمختار و مستقل میپنداریم. هرچند این رویکرد نظری درصدد تبیین رابطه ایدئولوژی و شکلگیری سوژه در جوامع سرمایهداری است ولی باکمی اغماض قابلیت تطبیق با سایر وضعیتها را داراست. بنابراین این وضعیت مستلزم پذیرش
هویتهای اجتماعی تعین یافته است. بدین معنا که زوجین باید عملکرد خود را در چارچوب ارزشهای مستقر و تعین یافته خانواده ایرانی انجام دهند. ایدهآل و مطلوب این ساختار حضور همیشگی و مداوم فرد متأهل در فضای عینی خانواده باوجود تنشها و تعارضات متعدد است. بر اساس این ساختار، تعارضات و تنشهای خانوادگی، بهعنوان یک خصوصیت ذاتی خانواده در نظر گرفتهشده و فرد را به تسلیم دعوت میکند. در سوی دیگر تغییرات نگرشی و ورود ارزشهای نوین فرد را به مقاومت وامیدارد. بنابراین طلاق عاطفی برآیند سلطه ساختارهای موجود است. طلاق عاطفی بیانگر مقاومت زوجین نوگرا و یافتن راه برونرفت است. مذموم و مکروه بودن طلاق رسمی و شرعی، فرد را بهسوی ارتباطات فرا زناشویی پنهانی سوق میدهد.
واکنشهای دوگانه جامعه به روابط فرا زناشویی
"دورکیم" جامعهشناس فرانسوی، دو نوع جوامع را از همدیگر متمایز میکند؛ جوامع سنتی و جوامع مدرن و سازمانیافته. وی معتقد است که جوامع ابتدایی بهواسطهی فرهنگ مشترک که شالودهی مذهبی دارد، انسجام مییابند؛ بدین معنا که فرهنگ دینی اجزای متمایز را در یک کل اجتماعی منسجم کرده و نظمی مقدس و فرابشری بر زندگی بشری را مستولی میکند. در این نوع جوامع تخطی از باورهای مشترک امکانپذیر نیست و با شدت با آن برخورد میشود. بخشی از خصایص و ایده آلهای اجتماع سنتی به دلیل کارکرد انسجام بخش، در زندگی روزمره و ساختارهای قانونی امروزی حضور دارند.
رویکرد عام به نسبت روابط فرا زناشویی تا حدود زیادی جنسیتی و تبعیضآمیز است. بدین معنا که در جامعهی سنتی-مدرن ما از روابط فرا زناشویی زنان بهعنوان کنش (جرم) که خصلت ضد ارزشی دارد و وجدان جمعی را بهشدت جریحهدار میکند، یاد میشود و مجازات اینگونه جرائم هم مجازات تنبیهی (دورکیمی) است که باز به انسجام جامعه کمک میکند. (به اعتقاد دورکیم مجازات در جوامع مدرن جنبه ترمیمی و فردگرایانه دارد)
با این وصف در عرف و روزمرگی ما روابط فرا زناشویی مردان با دیده اغماض نگریسته میشود و کمتر از آن بهعنوان عامل جریحهدار کردن وجدان جمعی یاد میشود. در جامعه ما مردان روابط فرا زناشویی را تا حدودی بهعنوان یک حق مردانه در نظر میگیرند و مردانی که مرتکب چنین عملی میشوند به لایهی طردشدگان رانده نمیشوند. در سوی دیگر زنانی که روابط فرا زناشویی را تجربه میکنند، انگشتنما شده و داغ بیاعتباری بر آنها زده میشود. مکانیسمهای پنهان درون فرهنگی کنش فرا زناشویی مردان را با دیده اغماض مینگرند. بدین ترتیب رویکرد غالب مردسالارانه از روابط فرا زناشویی مردان، بهنوعی قبح زدایی کرده و با قائل شدن نوعی مشروعیت برای آنان، زمینه را برای عملکرد بعدی هموار میکند. (آمارهای غیررسمی در مریوان نشان میدهد زنان، بیشتر به خاطر روابط فرا زناشویی شوهرانشان درخواست طلاق به محاکم قانونی ارائه میدهند.)
نتیجهگیری:
طلاق عاطفی در شهرستان مریوان برآیند الگوهای همسرگزینی سنتی، جامعهپذیری ناقص، حضور مداوم محصولات رسانهای ماهوارهای و شبکههای اجتماعی مجازی (به این موضوع باید در یک نوشتار مستقل پرداخت. البته تداخل این عامل در فرایند طلاق و روابط فرا زناشویی بر اساس آمارهای غیررسمی در شهرستان مریوان چندان چشمگیر نبوده است) و رویکرد غالب مردسالارانه است. نتیجه آنی این وضعیت ورود کنشگران به فضای ارتباطات فرا زناشویی است.
تغییرات در الگوهای همسرگزینی، کاهش مداخلات خانواده پیشینی و آموزش مهارتهای زندگی (جامعهپذیری کامل) تا حدود زیادی تعارضات و تنشهای درون خانوادگی را کاهش میدهد. این عوامل (الگوی همسرگزینی سنتی، مداخلات گسترده و جامعهپذیری ناقص) از تثبیت روابط جدید و شکلگیری یک کلیت همساز ممانعت میکند. از سوی دیگر داغ بیاعتباری بهواسطهی طلاق رسمی و شرعی، زوجین را بهسوی روابط فرا زناشویی سوق میدهد.
آموزش مهارتهای زندگی و ترویج فرهنگ دموکراتیک میتواند مجال گفتگوی آزاد و شفافسازی بین زوجین را فراهم سازد. غایب شدن عنصر سلطه از این فضای گفتگو، قدرت استدلال زوجین را هرچند متناسب با بافتار ذهنی کنشگران فراهم میکند. در این فضا از روابط پنهانکارنه ابهامزدایی شده و طرفین میتوانند ظرفیتهای خود را برای حل عقلانی تعارضات بهکارگیرند.
آشفتگی بنیان خانواده و اختلال در کارکردهای آن، بیاعتمادی در روابط زوجین، قتلهای ناموسی و افزایش میزان طلاق رسمی از پیامدهای روابط فرا زناشویی است.
توجه: هدف کلی این نوشتار تحلیل این پدیده با تأکید بر شهرستان مریوان است.
امروزه ساختار خانواده ایرانی با چالشهای متعددی مواجه است. تعارض و ناسازگاری بین زوجین، بین والدین و فرزندان، طلاق و انزوای عاطفی، فرار فرزندان از خانه، از مشکلات ویژه درون خانوادگی است. با توجه به ساختار دوگانهی مدرن-سنتی جامعه ایرانی، خانواده ایرانی در مقایسه با سایر جوامع هنوز بخش عمدهای از کارکردهای سنتی خود را عهدهدار است. با توجه به این امر آسیبشناسی تعارضات درون خانوادگی و همچنین تعارضات منتج از روابط بین سیستمی آن با سایر نهادها و نظامهای پیرامونی، امری بسیار مهم و حیاتی است. در این نوشتار کوتاه تلاش میشود که طلاق عاطفی بهعنوان یکی از مشکلات خانوادگی و ارتباط آن با روابط فرا زناشویی بررسی شود. در این حالت زوجین باوجود حضور فیزیکی در یک مکان واحد، به لحاظ ذهنی از هم جدا هستند و پایبندی آنها به تعهدات متقابل زناشویی بهتدریج رو به زوال میرود. این نوشتار بر آن است تا به این سؤال اساسی پاسخ دهد که عوامل اساسی مؤثر بر پدیدهی طلاق عاطفی (با تأکید بر شهرستان مریوان) کدماند؟ و برآیند این وضعیت چیست؟
طلاق عاطفی بستری مناسب برای روابط فرا زناشویی
طلاق عاطفی یکی از مهمترین مشکلات خانواده ایرانی است که در اغلب موارد منجر به طلاق رسمی میشود. نظریهپردازی به نام پل هانان طلاق عاطفی را اولین مرحله در فرایند طلاق و بیانگر رابطه زناشویی رو به زوالی میداند که احساس بیگانگی جایگزین آن میشود. به عقیده او زن و شوهر اگرچه ممکن است باهم بودن را مانند یک گروه اجتماعی ادامه دهند، اما جاذبه و اعتماد آنها نسبت به یکدیگر از بین رفته است. طلاق عاطفی بیانگر فاصله ذهنی بین زوجین است که متضمن فقدان اعتماد و آشفتگی واقعی خانواده است. در بررسی بسترهای مساعد روابط فرا زناشویی، در قدم اول به بررسی الگوهای همسرگزینی و پیامدهای آن در جامعه دوپارهی مدرن-سنتی کُردی میپردازیم.
بر اساس آمارهای غیررسمی و پژوهشهای دانشجویی، بیشترین تعداد متقاضیان طلاق در دو سال اخیر در شهرستان مریوان کسانی هستند که در چارچوب "انتخابهای ارجح" خانواده و یا گروههای دوستی ازدواج کردهاند. انتخابهای ارجع انتخابهای آزادانه فردی نیستند، بلکه این انتخابها بر مبنای ایده آلهای جمعی صورت میگیرند. ایده رایج در لایههای متوسط و پایین جامعه بر این امر دلالت دارد اگر مردی بتواند درآمد متوسطی داشته باشد، گزینه مناسب و ایدهآلی برای ازدواج محسوب میشود. نادیده گرفتن "من" فردی در این فرایند، مقدمات جدایی ذهنی را فراهم میکند. بدین معنا که زوجین تلاش می کنند در روندی متمایز، خصایص فردی و اجتماعی خود را کشف کنند. تقابل سازههای ذهنی طرفین با وضعیت موجود و مستقر، شکلگیری یک کلیت همساز را دچار اختلال کرده و به زوال عاطفی کمک میکند. در این حالت کنشگر (زن) برای جبران نادیده گرفتن فردیت خود و مطلوبهای فردی، بهسوی روابط فرا زناشویی کشیده میشود.
الگوی همسرگزینی مبتنی برگزینش آزادانه و مبتنی بر عشق دوطرفه، ویژگی اساسی ازدواج در جوامع جدید است. در این نوع الگو، فرد روابط عاطفی پیشینی خود را تا حدودی میگسلد و روابط عاطفی نو را جایگزین میکند که به شکلگیری فردیت و استقلال کنشگر کمک میکند. انتخاب بر اساس مصلحت خانوادگی فرد را در برزخی دوگانه، خانواده پیشینی و خانواده جدید قرار میدهد که بهطور مداوم در معرض تعارض و بیثباتی است. تثبیت ارتباطات بین این دو حالت، به تثبیت وضعیت جدید میانجامد.
برآیند آنی این وضعیت و الگوی همسرگزینی سنتی، مداخلات متعدد خانواده پیشینی (خانواده مرد و زن) در روابط زوجین است که به دلیل نادیده گرفتن وضعیت جدید، در اغلب موارد به ایجاد تنش منجر میشود. نداشتن مهارت کافی برای حل مسئله و تنشهای به وجود آمده، طرفین را به حصارهای درونی و ذهنی خود سوق میدهد. داغ ننگین بیاعتباری طلاق رسمی به تشدید بحران کمک میکند. روابط فرا زناشویی در این حالت بهعنوان مکانیسمی برای کاهش تنش و تبلور فردیت پنهان عمل میکند.
الگوی سنتی مبتنی بر انتخاب مصلحتآمیز بر ازدواج در سنین پایین و غیرقانونی تأکید میوزد. بر اساس پژوهشهای متعدد دانشجویی و آمارهای غیررسمی بیشترین متقاضیان طلاق (زن) در شهرستان مریوان در دو سال اخیر در فاصله سنی بین ۱۵ تا ۱۹ سال بوده است. در این فاصله سنی کنشگران هنوز تجربه لازم را برای عهدهداری نقشهای جدید کسب نکردهاند. در طی فراگرد جامعهپذیری "کنشگران شیوههای زندگی جامعهشان را یاد میگیرند، شخصیتی نو کسب میکنند و آمادگی عملکرد بهعنوان عضو یک جامعه را پیدا میکنند." ازدواج در سنین پایین باعث اختلال در این فرآیند و عدم آمادگی زوجین برای پذیرش نقش و منزلت جدید میشود. در این حالت تفاوت انتظارت و چشمداشتهای طرفین، توانایی همنوایی و سازگاری زوجین را بهشدت کاهش میدهد. بهزعم برخی از زوجین ورود به عرصه ارتباطات فرا زناشویی تنشهای موجود را کاهش میدهد. این گروه از زوجین اغلب در لوای نوعی گسست از خانواده پیشینی و جدید اقدام به برقراری روابط جدید میکنند. خانمی که ارتباطات فرا زناشویی را تجربه کرده است، میگوید: در سن پایین و با اجبار خانواده تن به یک ازدواج مصلحتی و ناخواسته دادم. به دلیل مشکلات
متعدد و نارضایتی از وضعیتم، دچار نوعی جدایی از شوهرم شدم. یعنی ما عملاً از هم جدا بودیم با اینکه در کنار هم بودیم. سر هیچچیزی باهم توافق نداشتیم و دنیاهای ما باهم متفاوت بود. وضع بسیار بدی داشتم و بهشدت افسرده شدم. در این اثنا با مرد جوان و مجردی آشنا شدم. او به زندگیام معنا داد تا جایی که حاضر شدم با علنی کردن ارتباطم، شوهرم را منجر به طلاق رسمی کرده تا با آن مرد ازدواج کنم "برگرفته از یک تحقیق دانشجویی."
خانمی دیگر میگوید: "مثل یک کارگر در خانه کار میکنم. رابطهی ما یک رابطه سرد و بیروح است. چشمداشتهای ما متفاوت است. به هیچوجه از زندگیام رضایت ندارم. در این وضعیت پیامکی ناشناس و سرشار از محبت برایم آمد، پر از شور و احساس. من انگیزه کافی برای پاسخگویی و شکلگیری یک رابطه عاشقانه را داشتم." (همان منبع)
طلاق عاطفی دارای لایههای پنهان متعدد است، به دلیل رمزآمیز و تابو بودن روابط فرا زناشویی رسوخ به این لایهها و بررسی آنها بسیار دشوار است. با این حال اگر بخواهیم از زاویهای متفاوت و بالاتر به پدیدهی زناشویی بنگریم، باید ساختار فرهنگی-اجتماعی مسلط را مورد واکاوی قرار دهیم. فرهنگ عام و مسلط ایرانی (کُردی) با سرکوب فردیت کنشگران، آنها را به تابعیت بیچون و چرا در یک نظم سراسری وادار میکند. آلتوسر این وضعیت را استیضاح ایدئولوژیک مینامد. نهادهایی وجود دارند که جهان بینی هایی تولید میکنند که ما بهمثابه افراد (گروهها) آنها را درونی و مطابق آنها عمل میکنیم. دستگاههای دولت شامل مدارس، خانواده، نظام حقوقی، سیاست، هنر، ورزش و غیره است. این سازمانها نظامهایی از عقاید و ارزشها تولید میکنند که ما بهمثابه افراد جامعه به آنها باور داریم. به اعتقاد آلتوسر ما بهغلط خود را سوژههای غیر بیگانه، خودمختار و مستقل میپنداریم. هرچند این رویکرد نظری درصدد تبیین رابطه ایدئولوژی و شکلگیری سوژه در جوامع سرمایهداری است ولی باکمی اغماض قابلیت تطبیق با سایر وضعیتها را داراست. بنابراین این وضعیت مستلزم پذیرش
هویتهای اجتماعی تعین یافته است. بدین معنا که زوجین باید عملکرد خود را در چارچوب ارزشهای مستقر و تعین یافته خانواده ایرانی انجام دهند. ایدهآل و مطلوب این ساختار حضور همیشگی و مداوم فرد متأهل در فضای عینی خانواده باوجود تنشها و تعارضات متعدد است. بر اساس این ساختار، تعارضات و تنشهای خانوادگی، بهعنوان یک خصوصیت ذاتی خانواده در نظر گرفتهشده و فرد را به تسلیم دعوت میکند. در سوی دیگر تغییرات نگرشی و ورود ارزشهای نوین فرد را به مقاومت وامیدارد. بنابراین طلاق عاطفی برآیند سلطه ساختارهای موجود است. طلاق عاطفی بیانگر مقاومت زوجین نوگرا و یافتن راه برونرفت است. مذموم و مکروه بودن طلاق رسمی و شرعی، فرد را بهسوی ارتباطات فرا زناشویی پنهانی سوق میدهد.
واکنشهای دوگانه جامعه به روابط فرا زناشویی
"دورکیم" جامعهشناس فرانسوی، دو نوع جوامع را از همدیگر متمایز میکند؛ جوامع سنتی و جوامع مدرن و سازمانیافته. وی معتقد است که جوامع ابتدایی بهواسطهی فرهنگ مشترک که شالودهی مذهبی دارد، انسجام مییابند؛ بدین معنا که فرهنگ دینی اجزای متمایز را در یک کل اجتماعی منسجم کرده و نظمی مقدس و فرابشری بر زندگی بشری را مستولی میکند. در این نوع جوامع تخطی از باورهای مشترک امکانپذیر نیست و با شدت با آن برخورد میشود. بخشی از خصایص و ایده آلهای اجتماع سنتی به دلیل کارکرد انسجام بخش، در زندگی روزمره و ساختارهای قانونی امروزی حضور دارند.
رویکرد عام به نسبت روابط فرا زناشویی تا حدود زیادی جنسیتی و تبعیضآمیز است. بدین معنا که در جامعهی سنتی-مدرن ما از روابط فرا زناشویی زنان بهعنوان کنش (جرم) که خصلت ضد ارزشی دارد و وجدان جمعی را بهشدت جریحهدار میکند، یاد میشود و مجازات اینگونه جرائم هم مجازات تنبیهی (دورکیمی) است که باز به انسجام جامعه کمک میکند. (به اعتقاد دورکیم مجازات در جوامع مدرن جنبه ترمیمی و فردگرایانه دارد)
با این وصف در عرف و روزمرگی ما روابط فرا زناشویی مردان با دیده اغماض نگریسته میشود و کمتر از آن بهعنوان عامل جریحهدار کردن وجدان جمعی یاد میشود. در جامعه ما مردان روابط فرا زناشویی را تا حدودی بهعنوان یک حق مردانه در نظر میگیرند و مردانی که مرتکب چنین عملی میشوند به لایهی طردشدگان رانده نمیشوند. در سوی دیگر زنانی که روابط فرا زناشویی را تجربه میکنند، انگشتنما شده و داغ بیاعتباری بر آنها زده میشود. مکانیسمهای پنهان درون فرهنگی کنش فرا زناشویی مردان را با دیده اغماض مینگرند. بدین ترتیب رویکرد غالب مردسالارانه از روابط فرا زناشویی مردان، بهنوعی قبح زدایی کرده و با قائل شدن نوعی مشروعیت برای آنان، زمینه را برای عملکرد بعدی هموار میکند. (آمارهای غیررسمی در مریوان نشان میدهد زنان، بیشتر به خاطر روابط فرا زناشویی شوهرانشان درخواست طلاق به محاکم قانونی ارائه میدهند.)
نتیجهگیری:
طلاق عاطفی در شهرستان مریوان برآیند الگوهای همسرگزینی سنتی، جامعهپذیری ناقص، حضور مداوم محصولات رسانهای ماهوارهای و شبکههای اجتماعی مجازی (به این موضوع باید در یک نوشتار مستقل پرداخت. البته تداخل این عامل در فرایند طلاق و روابط فرا زناشویی بر اساس آمارهای غیررسمی در شهرستان مریوان چندان چشمگیر نبوده است) و رویکرد غالب مردسالارانه است. نتیجه آنی این وضعیت ورود کنشگران به فضای ارتباطات فرا زناشویی است.
تغییرات در الگوهای همسرگزینی، کاهش مداخلات خانواده پیشینی و آموزش مهارتهای زندگی (جامعهپذیری کامل) تا حدود زیادی تعارضات و تنشهای درون خانوادگی را کاهش میدهد. این عوامل (الگوی همسرگزینی سنتی، مداخلات گسترده و جامعهپذیری ناقص) از تثبیت روابط جدید و شکلگیری یک کلیت همساز ممانعت میکند. از سوی دیگر داغ بیاعتباری بهواسطهی طلاق رسمی و شرعی، زوجین را بهسوی روابط فرا زناشویی سوق میدهد.
آموزش مهارتهای زندگی و ترویج فرهنگ دموکراتیک میتواند مجال گفتگوی آزاد و شفافسازی بین زوجین را فراهم سازد. غایب شدن عنصر سلطه از این فضای گفتگو، قدرت استدلال زوجین را هرچند متناسب با بافتار ذهنی کنشگران فراهم میکند. در این فضا از روابط پنهانکارنه ابهامزدایی شده و طرفین میتوانند ظرفیتهای خود را برای حل عقلانی تعارضات بهکارگیرند.
آشفتگی بنیان خانواده و اختلال در کارکردهای آن، بیاعتمادی در روابط زوجین، قتلهای ناموسی و افزایش میزان طلاق رسمی از پیامدهای روابط فرا زناشویی است.
توجه: هدف کلی این نوشتار تحلیل این پدیده با تأکید بر شهرستان مریوان است.