خلوتی برای وداع
شرق: هوشنگ چالنگی، شاعری که بهتازگی و در سن هشتادسالگی از دنیا رفت، بیش از هرچیز با شعر موج نو و شعر دیگر شناخته میشد. در مجموعهای با عنوان «شعر دیگر» که در سال 1347 منتشر شد، شعری با عنوان «یال» از هوشنگ چالنگی منتشر شده که شعری قابلتوجه است و نشان میدهد که چالنگی از همان سالها بهعنوان شاعری که شعرش دارای تشخص است مطرح بوده:
«تو پرندهای نقرهگون و گلهای صخره را نخواهی دید
اینجا که سایههای اشباحی تن به مرگ نمیسپرند
پس کنار این سوتهای بخشنده
که میگذرد
و نفس این نقره که فرومیریزد
بمان و نگاه کن
گیاهی را که روح اقلیمی خویش به تماشا گذاشتهست
اما من دورم
و میتوانم دراین یالها بدوم و مرگ را تحقیر کنم
برخاستهام
ولی به یاد نمیآورم خلوتی را که برای وداع داشتم...».
هوشنگ چالنگی در 1320 در مسجدسلیمان متولد شد. او ابتدا مثل بسیاری دیگر از شاعران به شعر سنتی روی آورد و در ادامه جذب شعر نیمایی شد و از نیمه دهه چهل که به تهران آمد، عرصه جدیدی در شعرش گشوده شد. پس از آشنایی او با بهرام اردبیلی، بیژن الهی، محمود شجاعی و فیروز ناجی و بهطورکلی شاعرانی که بعدها با عنوان جریان شعر دیگر شناخته شدند، تغییراتی در زبان و نگاه شعریاش به وجود آمد. در سالهای 1346 و 1347 احمد شاملو چند شعر از هوشنگ چالنگی، نظیر «صبح خوانان»، «شبچره» و«میراث»، در نشریه «خوشه» منتشر کرد. بااینحال از هوشنگ چالنگی تا سال 1380 دفتر شعری به چاپ نرسیده بود و در این سال کتابی با عنوان «زنگوله تنبل» از چالنگی منتشر شد.
خود چالنگی گفته بود که آشنایی با چند شاعر جستوجوگر که از درون شعر موج نو سر برآورده بودند و احساس اشتراک ذهنی و زبانی با آنان، به همسویی و تبادل تجربه و خلق شعرهایی انجامید که دستاورد آن دفترهای شعر دیگر و شعر حجم بود. چالنگی شاعری گوشهگیر و کمکار بود و این ویژگی از همین نکته که او تا سالها هیچ کتاب شعر مستقلی منتشر نکرده بود هم مشخص است. محمد حقوقی درباره این موضوع نوشته بود: «در شعر گروهی که به تبعیت از زبان و بیان هوشنگ چالنگی به نوشتن آغاز کردند، این انعطاف (انعطاف در زبان) را بیش یا کم میتوان دید. اما ای کاش به خلاف این شاعر که هیچگاه بهطور متداوم حضور خود را در عرصه شعر اعلام نکرد، امثال هرمز علیپور، آریا آریاپور، یارمحمد اسدپور، سیدعلی صالحی، سیروس رادمنش و... در طول سالهای آینده از توجه به اصل تداوم غافل نشوند». منوچهر آتشی نیز معتقد بود که تجربیات هوشنگ چالنگی در شعر بیوزن، سرمشق شاعران موج ناب در سرودن شعرهای بیوزن شده است. البته چالنگی در اندک گفتوگوهایی که در سالهای حیاتش انجام داده بود این تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را رد کرده بود. او در مصاحبهای درباره اثرگذاریاش بر موج ناب گفته
بود: «من اصلا آن موقع در تهران بودم یا بهعنوان معلم در شهرکرد بودم. بعد از دورهای که صفحات شعر تماشا را فیروز ناجی اداره میکرد، مدیریت این صفحات بر عهده منوچهر آتشی بود. اینها با فرامرز سلیمانی جمع شدند که در رأسشان برای حمایت و اصطلاحا لانسه کردنشان آتشی بود...». چالنگی اگرچه همواره در جریان شعری معاصر ایران حضور نداشت و بهاصطلاح در شاعری تداوم مستمری نداشت، اما بااینحال شعرهایی که از او منتشر شده بهخصوص به لحاظ زبانی شعرهایی قابل توجهاند. «آنجا که میایستی»، «نزدیک با ستاره مهجور»، «زنگوله تنبل»، «آبی ملحوظ» و «گزینه اشعار» از جمله کتابهای هوشنگ چالنگی است که پیش از مرگش منتشر شده بود. در بخشی دیگر از شعر «یال» که در دهه چهل در کتاب «شعر دیگر» منتشر شده بود میخوانیم:
«مرا بیدار میکند
پلکهایم را میفشارد
زنبوری کور که در خونم به رنگ سبز تهدیدش میکنم
با من گوش میدهد
صدای باد را که در پیراهن گورزا میپیچید
در باران رهایم میکند تا یالهایم را ببویم».
شرق: هوشنگ چالنگی، شاعری که بهتازگی و در سن هشتادسالگی از دنیا رفت، بیش از هرچیز با شعر موج نو و شعر دیگر شناخته میشد. در مجموعهای با عنوان «شعر دیگر» که در سال 1347 منتشر شد، شعری با عنوان «یال» از هوشنگ چالنگی منتشر شده که شعری قابلتوجه است و نشان میدهد که چالنگی از همان سالها بهعنوان شاعری که شعرش دارای تشخص است مطرح بوده:
«تو پرندهای نقرهگون و گلهای صخره را نخواهی دید
اینجا که سایههای اشباحی تن به مرگ نمیسپرند
پس کنار این سوتهای بخشنده
که میگذرد
و نفس این نقره که فرومیریزد
بمان و نگاه کن
گیاهی را که روح اقلیمی خویش به تماشا گذاشتهست
اما من دورم
و میتوانم دراین یالها بدوم و مرگ را تحقیر کنم
برخاستهام
ولی به یاد نمیآورم خلوتی را که برای وداع داشتم...».
هوشنگ چالنگی در 1320 در مسجدسلیمان متولد شد. او ابتدا مثل بسیاری دیگر از شاعران به شعر سنتی روی آورد و در ادامه جذب شعر نیمایی شد و از نیمه دهه چهل که به تهران آمد، عرصه جدیدی در شعرش گشوده شد. پس از آشنایی او با بهرام اردبیلی، بیژن الهی، محمود شجاعی و فیروز ناجی و بهطورکلی شاعرانی که بعدها با عنوان جریان شعر دیگر شناخته شدند، تغییراتی در زبان و نگاه شعریاش به وجود آمد. در سالهای 1346 و 1347 احمد شاملو چند شعر از هوشنگ چالنگی، نظیر «صبح خوانان»، «شبچره» و«میراث»، در نشریه «خوشه» منتشر کرد. بااینحال از هوشنگ چالنگی تا سال 1380 دفتر شعری به چاپ نرسیده بود و در این سال کتابی با عنوان «زنگوله تنبل» از چالنگی منتشر شد.
خود چالنگی گفته بود که آشنایی با چند شاعر جستوجوگر که از درون شعر موج نو سر برآورده بودند و احساس اشتراک ذهنی و زبانی با آنان، به همسویی و تبادل تجربه و خلق شعرهایی انجامید که دستاورد آن دفترهای شعر دیگر و شعر حجم بود. چالنگی شاعری گوشهگیر و کمکار بود و این ویژگی از همین نکته که او تا سالها هیچ کتاب شعر مستقلی منتشر نکرده بود هم مشخص است. محمد حقوقی درباره این موضوع نوشته بود: «در شعر گروهی که به تبعیت از زبان و بیان هوشنگ چالنگی به نوشتن آغاز کردند، این انعطاف (انعطاف در زبان) را بیش یا کم میتوان دید. اما ای کاش به خلاف این شاعر که هیچگاه بهطور متداوم حضور خود را در عرصه شعر اعلام نکرد، امثال هرمز علیپور، آریا آریاپور، یارمحمد اسدپور، سیدعلی صالحی، سیروس رادمنش و... در طول سالهای آینده از توجه به اصل تداوم غافل نشوند». منوچهر آتشی نیز معتقد بود که تجربیات هوشنگ چالنگی در شعر بیوزن، سرمشق شاعران موج ناب در سرودن شعرهای بیوزن شده است. البته چالنگی در اندک گفتوگوهایی که در سالهای حیاتش انجام داده بود این تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را رد کرده بود. او در مصاحبهای درباره اثرگذاریاش بر موج ناب گفته
بود: «من اصلا آن موقع در تهران بودم یا بهعنوان معلم در شهرکرد بودم. بعد از دورهای که صفحات شعر تماشا را فیروز ناجی اداره میکرد، مدیریت این صفحات بر عهده منوچهر آتشی بود. اینها با فرامرز سلیمانی جمع شدند که در رأسشان برای حمایت و اصطلاحا لانسه کردنشان آتشی بود...». چالنگی اگرچه همواره در جریان شعری معاصر ایران حضور نداشت و بهاصطلاح در شاعری تداوم مستمری نداشت، اما بااینحال شعرهایی که از او منتشر شده بهخصوص به لحاظ زبانی شعرهایی قابل توجهاند. «آنجا که میایستی»، «نزدیک با ستاره مهجور»، «زنگوله تنبل»، «آبی ملحوظ» و «گزینه اشعار» از جمله کتابهای هوشنگ چالنگی است که پیش از مرگش منتشر شده بود. در بخشی دیگر از شعر «یال» که در دهه چهل در کتاب «شعر دیگر» منتشر شده بود میخوانیم:
«مرا بیدار میکند
پلکهایم را میفشارد
زنبوری کور که در خونم به رنگ سبز تهدیدش میکنم
با من گوش میدهد
صدای باد را که در پیراهن گورزا میپیچید
در باران رهایم میکند تا یالهایم را ببویم».