|

حفظ و مرمت فيلم‌هاي مهم تاريخ سينما

گنج پنهان

ياشار نورايي

بسيار شده که ما دوستداران سينما که آن را يک دستاورد مهم تمدن بشري مي‌دانيم، با تماشاي فيلمي قديمي يا يافتن نسخه‌اي باکيفيت از همان فيلم، شوري وصف‌ناپذير يافته‌ايم. اين شور کمتر از کشف يک گنج نيست و شايد به همين دليل است که فيلمخانه‌ها را در سراسر دنيا «گنجينه سينمايي» مي‌نامند. اگر با کشف فيلم‌هاي قديمي، شور و شعف در ما زنده مي‌شود، با شنيدن خبر ازبين‌رفتن و ناپديدشدن فيلم‌ها نيز اندوهي بر دلمان مي‌نشيند، زيرا احساس مي‌کنيم هر فيلم مهم و تأثيرگذار بر هنر سينما به لحاظ تاريخي، همانند ابنيه‌ و اثري باستاني، شايسته حفظ و مرمت است و اگر از بين برود، بخشي از تمدن انساني آسيب مي‌بيند.
سينما اگر به لحاظ تاريخي در قياس با هنرهاي ديگر، هنر جواني است، اما در دوراني شکل گرفت که مي‌توان آن را قرن تلاطم ناميد. دو جنگ جهاني و تحولات سريع تاريخ و برآمدن و برافتادن حکومت‌ها و ايدئولوژي‌ها، هميشه گريبان‌گير سينما بوده و بسياري از فيلم‌ها با مهر «ممنوعه» به انبار فرستاده مي‌شوند تا در آنجا بپوسند. در نظام استوديويي، صاحب سرمايه خلاقيت کارگردان را مهار و فيلم را به دلخواه خودش کوتاه مي‌کرد تا داغ حسرت بر دل سينمادوست بگذارد (مانند کوتاه‌شدن «امبرسونهاي باشکوه» اورسون ولز توسط استوديو و ازبين‌رفتن نزديک به 40 دقيقه از آن فيلم) و دولت‌ها نيز شايد از سر بي‌اعتنايي و شايد به‌عمد، در حفظ و مرمت فيلم‌ها کمتر مي‌کوشند.
حتي در کشوري مانند آمريکا که به شکلي سرزمين سينما به حساب مي‌آيد، تا سال 1988 که «قانون ملي نگهداري فيلم‌ها» و پيرو آن تشکيل «فهرست ملي ثبت فيلم» توسط کتابخانه کنگره آمريکا (که بازوي فرهنگي کنگره است) وضع شد، فيلم‌هاي مهم از گزند نابودي در امان نبودند. يک سينمادوست در آمريکا تا آن زمان براي يافتن فيلمي بايد به آرشيو استوديوها، مجموعه‌هاي فردي يا آرشيوهاي کوچک محلي رجوع مي‌کرد و به‌سختي مي‌توانست فيلم‌هاي مهم را با کيفيت مناسب بيابد و احتمالا هزينه مرمت را بايد خودش متحمل مي‌شد، اما «قانون نگهداري فيلم‌ها» و «فهرست ملي ثبت فيلم»، از 1988 تا به امروز، هرساله تعدادي از فيلم‌هاي آمريکايي را که از نظر فرهنگي، تاريخ يا زيبايي‌شناسي مهمند به فهرست وارد مي‌کند تا به‌عنوان ميراث ملي، حفظ و مرمت آنها وظيفه‌اي عمومي و حکومتي تلقي شود و اين آثار با بهترين کيفيت براي آيندگان باقي بمانند. فيلم‌ها نه‌تنها داستاني، بلکه مستند و پويانمايي و حتي تجربي مي‌توانند باشند و مهم کيفيت آنها بر اساس آن معيارهايي است که در بالا شرح داده شدند. نکته ديگر، واردشدن اصلي‌ترين مرکز قانون‌گذاري و سياست‌گذاري کشور؛ يعني کنگره آمريکا به حفظ و نشر آثار سينمايي مهم آن کشور است که اختصاص بودجه و سرمايه را به حفظ آثار سينمايي راحت مي‌کند و درعين‌حال از 1988، در چند مرحله «قانون نگهداري و مرمت فيلم‌ها» کامل‌تر و جامع‌تر و شرح وظايف مسئولان براي انتخاب و نگهداري فيلم‌ها هم وسيع‌تر شده است.
در ايران هم فيلمخانه ملي ايران، وظيفه حفظ و مرمت فيلم‌هاي مهم تاريخ سينما را برعهده دارد و مديريت خوش‌فکر اين فيلمخانه در سال‌هاي اخير، با تلاش بسيار توانسته امکانات و سرمايه لازم را برای مرمت آثار کلاسيک سينماي ايران فراهم کند؛ براي مثال نسخه ترميم‌شده فيلم «چهارراه حوادث» که اخيرا براي اعضاي خانه سينما به نمايش درآمد، به‌عنوان يک نمونه مهم، از چند منظر مي‌تواند اهميت حفظ و مرمت و نمايش اين آثار را نشان دهد.
نخست اهميت فيلم به‌عنوان سندي شهري از تهران در اوايل دهه 30 و دو سال پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است. شروع فيلم با نماي چهارراه پهلوي (وليعصر) تصويري جامع از آن منطقه را در اختيار محققان مي‌گذارد که شايد صدها عکس عاجز از نمايش آن باشند. از سوي ديگر نوع پوشش آدم‌ها، مغازه‌ها، معماري محيطي و ساختمان‌ها که با دقت به‌عنوان پس‌زمينه در فيلم گنجانده ‌شده‌اند هم کيفيت اسنادي باارزشي دارند. از منظر زيبايي‌شناسي هم، فيلم به‌عنوان يکي از آثار متفاوت آن سال‌ها، سير تکامل فيلم‌برداري، نورپردازي، کارگرداني و ميزانسن را در سينماي ايران عيان مي‌کند. آنچه به‌عنوان امضاي کارگرداني ساموئل خاچیکيان مي‌شناسيم؛ يعني استفاده از نورپردازي و زواياي غيرمعمول، در اين نسخه مرمت‌شده قابل شناخت است و تلاش اين کارگردان و گروهش را براي ارتقای عناصر فني سينما در آن دوران نشان مي‌دهد.
ازاين‌‌رو به نظر مي‌رسد بخش مهمي از بودجه سينمايي بايد صرف حفظ و مرمت فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران شود و فارغ از معيارهاي اخلاقي، اهميت اين فيلم‌ها به‌عنوان پديده‌هاي تاريخي برای تکوين و تکامل زيبايي‌شناسي سينماي ايران مدنظر قرار گيرد.
از سوي ديگر، نمايش نسخه‌هاي مرمت‌شده در مدارس عالي سينمايي و دانشکده‌ها به آموزش سينمايي هنرجويان کمک مي‌کند. شخصا مشاهده کرده‌ام که بسياري از هنرجويان سينما نه از سر بي‌علاقه‌بودن، بلکه به‌خاطر دردسترس‌نبودن نسخه‌هاي خوب فيلم‌هاي مهم تاريخ سينماي ايران، نسبت به اين پديده بي‌اطلاعند و با تماشاي نسخه‌هاي خوب روي پرده شگفت‌زده مي‌شوند. ازاين‌رو براي اينکه بتوانيم نسلي بار آوريم که با آگاهي نسبت به تاريخ سينماي سرزمينشان، زمينه شکوفايي اين سينما و ساخته‌شدن فيلم‌هاي نوانديش را فراهم آورند و آيندگان نيز بدانند که گذشتگان چه تلاشي براي شکل‌گيري هنر سينما کرده‌اند، موظف به جمع‌آوري، فهرست‌بندي، مرمت و نمايش همه فيلم‌هاي خوب تاريخ سينماي ايران هستيم تا اين گنج پنهان، در دل تاريخ مدفون نماند.
بسيار شده که ما دوستداران سينما که آن را يک دستاورد مهم تمدن بشري مي‌دانيم، با تماشاي فيلمي قديمي يا يافتن نسخه‌اي باکيفيت از همان فيلم، شوري وصف‌ناپذير يافته‌ايم. اين شور کمتر از کشف يک گنج نيست و شايد به همين دليل است که فيلمخانه‌ها را در سراسر دنيا «گنجينه سينمايي» مي‌نامند. اگر با کشف فيلم‌هاي قديمي، شور و شعف در ما زنده مي‌شود، با شنيدن خبر ازبين‌رفتن و ناپديدشدن فيلم‌ها نيز اندوهي بر دلمان مي‌نشيند، زيرا احساس مي‌کنيم هر فيلم مهم و تأثيرگذار بر هنر سينما به لحاظ تاريخي، همانند ابنيه‌ و اثري باستاني، شايسته حفظ و مرمت است و اگر از بين برود، بخشي از تمدن انساني آسيب مي‌بيند.
سينما اگر به لحاظ تاريخي در قياس با هنرهاي ديگر، هنر جواني است، اما در دوراني شکل گرفت که مي‌توان آن را قرن تلاطم ناميد. دو جنگ جهاني و تحولات سريع تاريخ و برآمدن و برافتادن حکومت‌ها و ايدئولوژي‌ها، هميشه گريبان‌گير سينما بوده و بسياري از فيلم‌ها با مهر «ممنوعه» به انبار فرستاده مي‌شوند تا در آنجا بپوسند. در نظام استوديويي، صاحب سرمايه خلاقيت کارگردان را مهار و فيلم را به دلخواه خودش کوتاه مي‌کرد تا داغ حسرت بر دل سينمادوست بگذارد (مانند کوتاه‌شدن «امبرسونهاي باشکوه» اورسون ولز توسط استوديو و ازبين‌رفتن نزديک به 40 دقيقه از آن فيلم) و دولت‌ها نيز شايد از سر بي‌اعتنايي و شايد به‌عمد، در حفظ و مرمت فيلم‌ها کمتر مي‌کوشند.
حتي در کشوري مانند آمريکا که به شکلي سرزمين سينما به حساب مي‌آيد، تا سال 1988 که «قانون ملي نگهداري فيلم‌ها» و پيرو آن تشکيل «فهرست ملي ثبت فيلم» توسط کتابخانه کنگره آمريکا (که بازوي فرهنگي کنگره است) وضع شد، فيلم‌هاي مهم از گزند نابودي در امان نبودند. يک سينمادوست در آمريکا تا آن زمان براي يافتن فيلمي بايد به آرشيو استوديوها، مجموعه‌هاي فردي يا آرشيوهاي کوچک محلي رجوع مي‌کرد و به‌سختي مي‌توانست فيلم‌هاي مهم را با کيفيت مناسب بيابد و احتمالا هزينه مرمت را بايد خودش متحمل مي‌شد، اما «قانون نگهداري فيلم‌ها» و «فهرست ملي ثبت فيلم»، از 1988 تا به امروز، هرساله تعدادي از فيلم‌هاي آمريکايي را که از نظر فرهنگي، تاريخ يا زيبايي‌شناسي مهمند به فهرست وارد مي‌کند تا به‌عنوان ميراث ملي، حفظ و مرمت آنها وظيفه‌اي عمومي و حکومتي تلقي شود و اين آثار با بهترين کيفيت براي آيندگان باقي بمانند. فيلم‌ها نه‌تنها داستاني، بلکه مستند و پويانمايي و حتي تجربي مي‌توانند باشند و مهم کيفيت آنها بر اساس آن معيارهايي است که در بالا شرح داده شدند. نکته ديگر، واردشدن اصلي‌ترين مرکز قانون‌گذاري و سياست‌گذاري کشور؛ يعني کنگره آمريکا به حفظ و نشر آثار سينمايي مهم آن کشور است که اختصاص بودجه و سرمايه را به حفظ آثار سينمايي راحت مي‌کند و درعين‌حال از 1988، در چند مرحله «قانون نگهداري و مرمت فيلم‌ها» کامل‌تر و جامع‌تر و شرح وظايف مسئولان براي انتخاب و نگهداري فيلم‌ها هم وسيع‌تر شده است.
در ايران هم فيلمخانه ملي ايران، وظيفه حفظ و مرمت فيلم‌هاي مهم تاريخ سينما را برعهده دارد و مديريت خوش‌فکر اين فيلمخانه در سال‌هاي اخير، با تلاش بسيار توانسته امکانات و سرمايه لازم را برای مرمت آثار کلاسيک سينماي ايران فراهم کند؛ براي مثال نسخه ترميم‌شده فيلم «چهارراه حوادث» که اخيرا براي اعضاي خانه سينما به نمايش درآمد، به‌عنوان يک نمونه مهم، از چند منظر مي‌تواند اهميت حفظ و مرمت و نمايش اين آثار را نشان دهد.
نخست اهميت فيلم به‌عنوان سندي شهري از تهران در اوايل دهه 30 و دو سال پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است. شروع فيلم با نماي چهارراه پهلوي (وليعصر) تصويري جامع از آن منطقه را در اختيار محققان مي‌گذارد که شايد صدها عکس عاجز از نمايش آن باشند. از سوي ديگر نوع پوشش آدم‌ها، مغازه‌ها، معماري محيطي و ساختمان‌ها که با دقت به‌عنوان پس‌زمينه در فيلم گنجانده ‌شده‌اند هم کيفيت اسنادي باارزشي دارند. از منظر زيبايي‌شناسي هم، فيلم به‌عنوان يکي از آثار متفاوت آن سال‌ها، سير تکامل فيلم‌برداري، نورپردازي، کارگرداني و ميزانسن را در سينماي ايران عيان مي‌کند. آنچه به‌عنوان امضاي کارگرداني ساموئل خاچیکيان مي‌شناسيم؛ يعني استفاده از نورپردازي و زواياي غيرمعمول، در اين نسخه مرمت‌شده قابل شناخت است و تلاش اين کارگردان و گروهش را براي ارتقای عناصر فني سينما در آن دوران نشان مي‌دهد.
ازاين‌‌رو به نظر مي‌رسد بخش مهمي از بودجه سينمايي بايد صرف حفظ و مرمت فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران شود و فارغ از معيارهاي اخلاقي، اهميت اين فيلم‌ها به‌عنوان پديده‌هاي تاريخي برای تکوين و تکامل زيبايي‌شناسي سينماي ايران مدنظر قرار گيرد.
از سوي ديگر، نمايش نسخه‌هاي مرمت‌شده در مدارس عالي سينمايي و دانشکده‌ها به آموزش سينمايي هنرجويان کمک مي‌کند. شخصا مشاهده کرده‌ام که بسياري از هنرجويان سينما نه از سر بي‌علاقه‌بودن، بلکه به‌خاطر دردسترس‌نبودن نسخه‌هاي خوب فيلم‌هاي مهم تاريخ سينماي ايران، نسبت به اين پديده بي‌اطلاعند و با تماشاي نسخه‌هاي خوب روي پرده شگفت‌زده مي‌شوند. ازاين‌رو براي اينکه بتوانيم نسلي بار آوريم که با آگاهي نسبت به تاريخ سينماي سرزمينشان، زمينه شکوفايي اين سينما و ساخته‌شدن فيلم‌هاي نوانديش را فراهم آورند و آيندگان نيز بدانند که گذشتگان چه تلاشي براي شکل‌گيري هنر سينما کرده‌اند، موظف به جمع‌آوري، فهرست‌بندي، مرمت و نمايش همه فيلم‌هاي خوب تاريخ سينماي ايران هستيم تا اين گنج پنهان، در دل تاريخ مدفون نماند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.