|

در پی آتش تاریخ

هاینریش مان چهره برجسته فرهنگی و اجتماعی آلمان در دهه‌های ابتدایی قرن بیستم است؛ یعنی دورانی که آلمان و بسیاری دیگر از کشورهای جهان دورانی تیره را پشت سر می‌گذاشتند.‌ با‌این‌حال، هاینریش مان یکی از روشن‌بین‌ترین ترسیم‌گران سیمای زمانه و کشور خود بود.

در پی آتش تاریخ

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: هاینریش مان چهره برجسته فرهنگی و اجتماعی آلمان در دهه‌های ابتدایی قرن بیستم است؛ یعنی دورانی که آلمان و بسیاری دیگر از کشورهای جهان دورانی تیره را پشت سر می‌گذاشتند.‌ با‌این‌حال، هاینریش مان یکی از روشن‌بین‌ترین ترسیم‌گران سیمای زمانه و کشور خود بود.

«عروسی خونین پاریس» از مهم‌ترین آثار هاینریش مان است که سال‌ها پیش با ترجمه محمود حدادی از زبان آلمانی به فارسی برگردانده شده بود و اخیرا چاپ تازه‌ای از آن توسط نشر پارسه منتشر شده است. هاینریش مان در «عروسی خونین پاریس» با رجعت به قرن شانزدهم و با روایت زندگی و سرنوشت هانری چهارم، سیمای تمام این قرن را ترسیم می‌کند و زندگی آدم‌های آن عصر را به تصویر می‌کشد. انتخاب قرن شانزدهم برای روایت رمان انتخابی هوشمندانه است. این قرن سرآغاز عصری پرتلاطم است؛ عصر شکوفایی علم و هنر از یک‌ سو و اختلاف‌های عقیدتی و جنگ‌های طولانی ناشی از آن که تا میانه قرن هفدهم ادامه می‌یابد از سویی دیگر. هاینریش مان در «عروسی خونین پاریس» رگه‌هایی از آرمان‌گرایی را به تصویر می‌کشد و البته نگاه شکاک و بدبینانه‌اش به تاریخ را هم حفظ می‌کند. لوکاچ در «رمان تاریخی» بارها به این رمان هاینریش مان و اهمیتش اشاره می‌کند و آن را «محصول گذار بهترین بخش از روشنفکران آلمان و مردم آلمان به نبردی قاطع علیه بربرخویی هیتلر و احیای دموکراسی انقلابی در آلمان» می‌داند. لوکاچ درباره رمان‌های تاریخی این عصر به این نکته اشاره می‌کند که همه این آثار «سرنوشت ملت‌ها» را ترسیم کرده‌اند. او می‌گوید رمان تاریخی انسان‌گرای ضدفاشیستی با یک ویژگی مهم از رمان تاریخی بورژوایی متمایز می‌شود و آن تلقی متفاوتی است که نویسندگان دوره فاشیسم از تاریخ داشته‌اند. این نویسندگان برخلاف نویسندگان رمان‌های تاریخی بورژوایی، تاریخ را به «امر خصوصی» و به «شهر فرنگی غریب و پرنقش‌ونگار» تبدیل نمی‌کنند. به‌ اعتقاد لوکاچ، «داستان‌های اصلی این رمان‌ها، از همان آغاز به لحاظ اجتماعی و به‌ لحاظ انسانی، عمیقا با سرنوشت مردم در پیوند است‌». در این‌ میان لوکاچ اگرچه به برخی ضعف‌های رمان هاینریش مان اشاره می‌کند، اما به‌ هر حال آن را یکی از مهم‌ترین رمان‌های تاریخی مدرن می‌داند و اهمیتی خاص برایش قائل است. لوکاچ شخصیت اصلی رمان هاینریش مان، یعنی هانری چهارم را «شخصی ملموس، فرزند کشور و زمان خود» می‌داند. هانری چهارم در این رمان، چهره‌ای است سرشار از جذابیت، صداقت و شجاعت که به بیان لوکاچ، به لحاظ نظری و سیاسی از سعه‌صدری مبتنی بر مداری انسانی و اراده‌ای نیرومند در پیش‌بردن طرح‌های بزرگش برخوردار است: «هاینریش مان در اینجا موفق به خلق چهره‌ای به‌راستی مثبت و زنده شده است که در خود بهترین صفات انسانی آن مبارزانی را مجسم می‌کند که طی قرن‌ها برای گسترش فرهنگ انسانی در برابر تهدید ارتجاع جنگیده‌اند و امروز از این فرهنگ در برابر بربرصفتی فاشیسم دفاع می‌کنند‌». لوکاچ می‌گوید در «هانری چهارم» بعد از مدت‌ها چهره‌ای را پیش روی خود می‌بینیم که مردمی‌بودن و مهم‌بودن و عاقل و مصمم‌بودن و حیله‌گری و شجاعت و بی‌باکی را یکجا در خود گرد آورده است. هاینریش مان در روایتش این مسئله مهم را به تصویر می‌کشد که قدرت و مهارت هانری چهارم بیش از هر چیز از «پیوند با زندگی عمومی» به‌ دست آمده است. هانری چهارم به میانجی حساس‌بودن به آرزوهای واقعی توده‌های مردم و توانایی‌اش در تحقق آنها به‌صورتی شجاعانه و خردمندانه به رهبر مردم بدل شده است. 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.