کارکردهای ژانر و داستان عصیان
شرق: بریجید چری در کتاب «ژانر وحشت» که مدتی پیش با ترجمه شاهین رحمانی و ویراستاری خشایار قشقایی در نشر بیدگل منتشر شد، مروری جامع بر فیلمهای ترسناک داشته و کارکرد ژانر را بررسی کرده است. او در شیوههای تولید تصاویرِ انباشته از خون و خونریزی و امر غریب در فیلمهای ترسناک کندوکاو میکند و خلق رعب و وحشت و انزجار در بیننده از طریق ابزارهای سینمایی و سبکی را تحلیل میکند. کتاب همچنین با بررسی بازنمایی گروههای هویتی مختلف و پرداختن به اضطرابات اجتماعی در سینمای وحشت و تصویری که جامعه و این ژانر از یکدیگر ارائه میدهند، به کاوش در نقش سینمای وحشت در جامعه و فرهنگ میپردازد. چری طیف متنوعی از سینماهای ملیِ هم متقدم و هم متأخر را نیز مورد بحث قرار داده و فیلمهایی معیار را در نظر داشته است. بریجید چری، دانشیار کالج سنت مری است و دروس مربوط به فیلم و فرهنگ عامه را تدریس میکند. «ژانر وحشت» دارای چهار فصل با این عناوین است: «ژانر وحشت: فرم و کارکرد»، «زیباییشناسی و محرکهای عاطفی ژانر وحشت»، «سینمای وحشت و لذات آن» و «وحشت و برهه فرهنگی». چری معتقد است که ژانر وحشت را باید همچون مجموعهای از مقولات مرتبط اما اغلب بسیار متفاوت درنظر گرفت. او همچنین میگوید که برخی از کشورها سینمای وحشت خاص خود را دارند و میتوان تنوعی را نیز که از این تعداد کثیر سینماهای ملی نشئت میگیرد مدنظر داشت. به اعتقاد او اینها سبکها و بدیلهایشان را بر پایه فرهنگ تاریخی خاص خود شکل دادهاند. او میگوید که سینمای وحشت برای ترساندن و بههولانداختن بیننده باید از تکرار دوری کند، ازاینرو فیلمسازان این ژانر همواره در حال تلاش برای جابهجاکردن سرحدهای ژانری هستند تا شیوههایی نو در برانگیختن احساسات مخاطبانشان ابداع کنند. در تمامی این روشها، ژانر وحشت مدام در حال تغییر است. در بخشی از کتاب درباره ژانر وحشت و ارتباطش با دورههای خاص فرهنگی میخوانیم: «تمام فیلمها کموبیش بازتابدهنده اوضاع زمان و مکانی هستند که در آن ساخته شدهاند. درمورد فیلمهای ژانر، احتمال اینکه نقش فشارسنج را برای برهههای فرهنگی مختلف ایفا کنند بیشتر است. در توضیح این امر باید گفت که این فیلمها همچون واحدهای اقتصادی ساخته میشوند و بر همین اساس اتکایشان به روایتهای قالبیای است که میتوانند بهراحتی و با کمترین مقاومت منعکسکننده این یا آن ایدئولوژی غالب باشند. آنها هدفمندانه به مسائل عصرشان میپردازند و گرایشات فرهنگی، اجتماعی یا سیاسی زمانه را منعکس میکنند. این استدلال میتواند توضیحی در افول وسترنها باشد؛ ایدئولوژیهای به رمزدرآمده در وسترنها بازتابدهنده اسطورههای مرتبط با رامکردن سرزمینهای وحشی آمریکا و نقش قهرمان یکه و تنها در آن اساطیر بودند». «آدمی میتواند تکهای باارزش و بیتردید حیاتی از وجودش را از دست بدهد و در عین حال به زندگی ادامه دهد. آدم روی دو پایش راه میرود و یکدفعه از زانو به پایین یک پایش قطع میشود، مثل چاقویی که از دستهاش جدا شود و باز به راهرفتن ادامه میدهد. نه دردی در کار است نه خونی دیده میشود، نه گوشتی هست نه استخوانی و نه رگی». این بخشی از رمان «عصیان» اثر یوزف روت است که بهتازگی چاپ دوم آن با ترجمه سینا درویشعمران و کیوان غفاری در نشر بیدگل به چاپ رسیده است. یوزف روت نویسنده و روزنامهنگار مشهور اتریشی است كه در سال ۱۸۹۴ در خانوادهای یهودی متولد شد. او در دوران جوانی در دانشگاه وین فلسفه و ادبیات آلمانی خواند و در ۱۹۱۶ با پیوستن به نیروهای ارتش تحصیل را رها كرد. جنگ تجربهای است كه تأثیر زیادی بر روت گذاشت و رد این تجربه در برخی آثار او دیده میشود. روت هم بهعنوان نویسنده و هم بهعنوان روزنامهنگار چهره مهمی به شمار میرفت و در هر دو عرصه شناخته شده بود. او در سال ۱۹۲۳ اولین رمانش بهنام «تار عنكبوت» را نوشت؛ داستانی كه البته هیچگاه در قالب كتاب به چاپ نرسید. روت این رمان را بهشكل پاورقی در روزنامه كارگر وین چاپ میكرد و بعدها آن را بهلحاظ ادبی بیارزش دانست. رمان بعدی او «هتل ساوی» نام دارد كه در روزنامه فرانكفورتر منتشر میشد. «عصیان» سومین رمان یوزف روت است. این رمان که در روزنامه سوسیالیستهای آلمانی فورورتس منتشر میشد، در سال ۱۹۲۴ در قالب كتاب هم منتشر شد. این سه رمان به دوره آغازین كار روت اختصاص دارند. «عصیان» روایتی است كه به واپسین دم زندگی یك انسان و ذهنیت او پرداخته است. یوزف روت در این رمانش، بهگونهای بیرحمانه به مسئله سرنوشت میپردازد. در بخشی دیگر از این رمان میخوانیم: «آقای آرنولد قدبلند، تندرست و به نسبت متمول بود و بااینحال چندان از زندگیاش راضی نبود. كسبوكارش رونق داشت. در خانه همسری وفادار منتظرش بود كه برایش دو فرزند به دنیا آورده بود: دقیقا همانطوركه آرزویش را داشت، یك پسر و یك دختر. كتوشلوارهایش خوب به تنش مینشست، كراواتهایش همیشه مطابق مد روز بود، ساعت جیبیاش درست كار میكرد و ساعات روزش با دقت هرچه تمامتر برنامهریزی شده بود. هیچ اتفاق غیرمنتظره ناخوشایندی زندگی آرام و منظمش را متزلزل نمیكرد. تقریبا غیرممكن بود كه سر صبح نامهای آزاردهنده از خویشاوندی فقیر به دستش برسد كه در آن عاجزانه از او طلب كمك كرده باشد. اصلا خویشاوند فقیر نداشت. از خانوادهای مرفه بود كه در آن هیچ دعوا و مرافعهای رخ نمیداد. همه اعضای خانواده شبیه هم بودند، با یكجور بیاعتنایی مسالمتآمیز و جهانبینی مشابه، نگرش سیاسی مشابه، سلیقه شخصی مشابه و همینطور در تحقیر سلیقه رایج یا پیروی از آن با هم مو نمیزدند». منتقدان «عصیان» را روایتی دانستهاند كه از منطق اروپایی و سرراست قصه پریان پیروی میكند و او را یكی از زوایای چهارگوشی میدانند كه رئوس دیگرش نامهای بزرگی چون كافكا، موزیل و تسوایگ هستند.