سرآغازهای تمدن
جان اسکیلز ایوری ترجمه: وحدت محبملکی، حسن فتاحی
مقاله حاضر گزیدهای کوتاه از فصل اول کتاب «علم و جامعه»، به قلم پروفسور جان اسکیلز ایوری (John Scales Avery) است. نویسنده مقاله استادتمام مدعو شیمی- فیزیک نظری در دانشگاه کپنهاگ دانمارک است. پروفسور ایوری به دلیل کتابهای متعدد و مقالات زیادی که در حوزه پژوهشی خود منتشر کرده، چهرهای شاخص است. او در کنار کارهای پژوهشیاش در نیمقرن گذشته، از فعالان صلح جهانی هم به شمار میرود. او از اعضای اصلی انجمن پوگواش است که در سال ۱۹۹۵ جایزه نوبل صلح را کسب کرد. کتاب علم و جامعه ایشان ازجمله آثار برجسته اوست و درحالحاضر در دانشگاههای معتبر جهان تدریس میشود. نسخه فارسی این کتاب بهزودی با ترجمه مترجمان مقاله حاضر منتشر خواهد شد.
تقریبا سه میلیون سال قبل، در سواحل دریاچه رودولف در کنیا، جانورانی انسانگون میزیستند. جمجمه یکی از این نخستینیان که به هومینید هم موسوم هستند، در سال ۱۹۷۲ به دست ریچارد ایی. لیکی کشف شد. با ریختن ماسه ریز درون جمجمه بازسازیشده، لیکی و همکارانش گنجایش مغز را ۸۰ سیسی اندازهگیری كردند که بهطور قابل ملاحظهای از حجم مغز امروزی، هزارو 400 سیسی کمتر است؛ اما همچنان با درنظرگرفتن تاریخ اولیه جمجمه بهطور درخور توجهی بزرگ است. با تاریخسنجی پتاسیم و آرگون خاکسترهای آتشفشانی که جمجمه در آن پیدا شده بود، سن آن حدود 2.8 میلیون سال تعیین شد. در ژرفدره اولداوای گورج واقع در تانزانیا، جایی نه خیلی دور از دریاچه رودولف، لوئیس و ماری لیکی، پدر و مادر ریچارد لیکی، بقایای زیادی از یک نخستین را که تا حدودی جوانتر بود، کشف کردند و آن را هومو هابیلیس یا «انسان ماهر» نامیدند. در میان این بقایا که نشان داده شد 1.8 میلیون سال از عمرشان میگذرد، لوئیس و ماری لیکی سنگتراشههای بسیاری را پیدا کردند که احتمالا بیانگر ابزار و سلاحهایی هستند که توسط هومو هابیلیسها مورد استفاده قرار میگرفته است. اکتشافات صورتگرفته توسط خانواده لیکی، همراه کشفیات ریموند و رابرت بروم، نشان میدهند که سیر تکاملی اولیه نوع بشر بهاحتمال زیاد در آفریقا شکل گرفت. به نظر میرسد اجداد اولیه بشر شکارچیانی بودند که بهصورت تجمع گروههایی کوچک در علفزارهای شرق آفریقا زندگی میکردند. ترا آماتا به انسان اولیه در مکان ترا آماتا در نیس واقع در جنوب فرانسه نگاهی میاندازیم. 300 هزار سال قبل، در دورهای گرم مابین دوران یخبندان میندل و ریس، قبیلهای کوچک هر تابستان برای گذران چند هفتهای بهمنظور شکار و جمعآوری غذا در ساحل مدیترانه به این مکان میآمدند. آلونکهایی که این مردم اولیه در بازدید تابستانی خود از ساحل میساختند، در میان قدیمیترین خانههای ساخته دست بشر قرار دارند که تاکنون کشف شدهاند. این آلونکها بین ۲۶ تا ۲۹ فوت طول داشته و به شکل بیضوی از نهالهایی پربرگ که به یک تیرک شیاردار مرکزی تکیه دادهاند، ساخته میشدند. تیرک شیاردار مرکزی در هر آلونک توسط تنههای عمودی درخت که در شن و ماسه جاسازیشده بودند، محافظت میشد. اطراف آلونکهای بیضیگون، دیوارهایی از سنگهای بزرگ قرار داشت که برای حفاظت از آتش داخل آتشدانها در مقابل باد بود. داخل آتشدانها آتش برمیافروختند. این تقریبا قدیمیترین کاربرد آتش است که شناخته شده؛ اگرچه آتشدانهای قدیمیتری در چینههای برجایمانده از عصر یخبندان میندل در ورتسزولوس مجارستان پیدا شدهاند. آب مورد نیاز برای سکناگزیدن از چشمهای در حوالی تأمین میشد. در آن زمان سطح دریای مدیترانه ۸۵ فوت بالاتر از سطح فعلی آن بود. بیشتر سطح نیس را آب دریای مدیترانه میپوشاند و در نزدیکی محل اقامت خلیج کوچکی با ساحل ماسهای پوشیده از سنگریزه در امتداد غربی کوه بورون تشکیل میداد. در دامنههای کوهستان خلنگ یا علف جاروب، صنوبر دریایی، صنوبر آلپو و بلوط دریایی رشد میکردند. ردپایی از انسان به طول 9.5 اینچ در ماسه توده شنی باستانی بهجا مانده است. شواهد نشان میدهند که این دیدارکنندههای تابستانی 300 هزار سال پیش وقت خود را در جمعآوری صدفداران، شکار و ساخت ابزار صرف میکردند. در میان جانورانی که شکار میکردند، گوزن (قرمز نر)، گونهای فیل منقرضشده، گراز وحشی، بز کوهی، کرگدن و گاو نر وحشی قرار داشتند. آنها در هر سال تنها چند هفته در ترا آماتا اقامت میکردند. پس از آن با تعقیب مهاجرت حیواناتی که شکار میکردند، به سفر خود ادامه میداند. تمدنهای سولتری و مگدالنی در غارهای اسپانیا و جنوب فرانسه، در نزدیکی مکان ترا آماتا، بقایای تمدنهای شکارگر قدرتمند موجودند که در دورهای بسیار دیرتر، مابین 30 هزار تا 10 هزار سال قبل شکل گرفتهاند. مردمان این تمدنهای فراپارینهسنگی از جانوران فراوان مناطق سردسیر که در کناره جنوبی صفحات یخی در طول دوره یخبندان وورم پرسه میزدند، تغذیه میكردند؛ از گلههای بزرگ گوزن شمالی، اسبها و گاوهای وحشی، همچنین ماموتها و کرگدنهای پشمدار. نقاشیهای پیداشده در منطقه دوردون فرانسه، برای مثال، عناصر تزیینی و تصویری را به شیوهای با یکدیگر ترکیب میکنند که مایه رشک هنرمندان امروزی است. گاهی اوقات در میان نقاشیها، نمادهایی دارای سبک خاص وجود دارند که میتوان از آنها با عنوان اولین گامها در مسیر نوشتن یاد كرد. در این دوره، نهتنها نقاشی، بلکه ساخت ابزار و سلاح نیز از هنرهای فوقپیشرفته به حساب میآمد. برای مثال، تمدن سولتری که حدودا 20 هزار سال قبل در اسپانیا و جنوب فرانسه شکل گرفت، به زیبایی سرنیزههای سنگی پرداختشده به شکل برگبو و برگ درخت بید تولید میکردند. جذابیت این تیغهها در آن است که با دقت و بهطور بدیع و با استفاده از فشار همچون ورق تخت شدهاند. به نظر میرسد این تیغهها علاوه بر کاربردهایی که داشت، جنبه زینتی هم داشته است. مردمان تمدن سولتری سوزنهای ریزِ سوراخدارِ از جنس استخوان را برای ساختن گردنآویز، عاج، گردنبند یا تسبیح و دستبند و سنجاق استفاده میکردند؛ سنجاقهایی بلند و استخوانی که شیارهایی هم داشتند و برای مرتبکردن موها به کار میرفتند. همچنین رنگدانههای قرمز، زرد و سیاه برای رنگکردن بدنشان در اختیار داشتند. تمدن سولتری چهار هزار سال به درازا کشید. این تمدن در حدود 17 هزار سال قبل از میلاد مسیح با ظهور تمدن مگدالنی پایان پذیرفت. از اینکه گروهی دیگر از شکارچیان مهاجر بر مردمان سولتری پیروزی یافتند یا اینکه آنها خودشان تمدن مگدالنی را به وجود آوردند، اطلاعاتی در دسترس نیست. انقلاب کشاورزی حدود 9 هزار سال قبل از میلاد مسیح، سبک زندگی شکارچیان توسط انقلاب فرهنگی بزرگی کنار گذاشته شد: ابداع کشاورزی. با شروع از آسیای غربی، انقلاب کشاورزی روزگار نوسنگی از سمت غرب به اروپا و از سمت شرق به مناطقی که امروزه ایران و هند را شامل میشود، رسید. تا قبل از دوره نوسنگی زراعت و دامداری به طور کامل در خاور نزدیک بنا نهاده شده بود. تاریخسنجی رادیوکربن نشان میدهد که بیش از هشت هزارو 500 سال قبل از میلاد مسیح، مردمانی که در غارهای شانیدار در کوهپایههای رشتهکوههای زاگرس در ایران زندگی میکردند، گوسفندان را اهلی کرده بودند. بیش از هفت هزار سال قبل از میلاد مسیح اجتماع کشاورزی در جَرموی عراق بزها را اهلی کرده و همزمان جو و دو گونه مختلف گندم را کشت داده بودند. در جریکو، واقع در دره دریای مرده یا بحرالمیت، حفاریهای انجامشده پرده از شهری مربوط به عصر نوسنگی پیش از ظهور سفال برداشت که توسط دیوار عظیمی به عرض ۶ و ارتفاع ۱۲ فوت احاطه شده بود. تاریخسنجی رادیوکربن نشان میدهد که استحکامات شهر حدود هفت هزار سال قبل از میلاد مسیح ساخته شدند. احتمالا این استحکامات تلاش مردمانی کشاورزپیشه را برای دفاع از خود در برابر حملات چپاولگرانه قبایل صحرانشین کمتر رشدیافته نشان میدهد. بیش از چهارهزارو 300 سال قبل از میلاد مسیح، انقلاب کشاورزی به سمت جنوبغرب تا دره نیل گسترش یافته بود که حفاریهای انجامشده در طول ساحل دریاچه فایوم بقایایی از تغارهای غلات و انبارهای نگهداری گندم را آشکار کرد. ساکنان نیل فوتوفن زراعت و دامداری را به آرامی به سمت جنوب هدایت کردند و به هر مکانی که میرسیدند فرهنگ شکار و جمعآوری آذوقه را از میان برمیداشتند. بیش از سههزارو 200 سال قبل از میلاد مسیح انقلاب کشاورزی به ساختگاه هایرکس هیل در کنیا رسید. در این مکان جریان کشاورزی به سمت جنوب به دلیل وجود باتلاقهای بزرگ در سرچشمههای نیل متوقف شد. در این میان دریای مدیترانه و رودخانه دانوب انقلاب کشاورزی را در جهت غرب به سمت اروپا هدایت کردند. در بازه زمانی چهارهزارو 500 تا دوهزار سال قبل از میلاد مسیح انقلاب کشاورزی در اروپا تا مجمعالجزایر بریتانیا و اسکاندیناوی گسترش یافت. بینالنهرین، اختراع خط در بینالنهرین که در یونانی به معنای «مابین رودخانهها» است، مردمان کشاورز مستقر در دره دجله و فرات شکلی از خط را توسعه دادند. در بین قدیمیترین دستنوشتههای بینالنهرینی مجموعهای از لوحهای رسی/سفالی وجود دارند که در تپه یحیی در جنوب ایران، منطقهای با جامعه/ اجتماع بازرگانی ایلام کهن حدفاصل میان بینالنهرین و هند، یافت شدند. تجارت ایلامی، تمدن سومریِ بینالنهرین را با نقره، مس، قلع، سرب، سنگهای قیمتی، اسبها، الوار، شیشه معدنی/شیشه آتشفشانی، مرمر سفید و سنگ صابون تأمین میكرد. سومریها و ایلامیهای پرکار احتمالا خط را بهعنوان وسیلهای برای نگهداشتن حسابها اختراع كردند. لوحهای پیداشده در تپه یحیی به خط نیا-ایلامی نوشته شدهاند و عمرسنجی رادیوکربن از بقایای مواد آلی همراه با لوحها نشان میدهد که این لوحها به سه هزار و ۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح مربوط هستند. حکاکیهای روی این لوحها از طریق فشردن سرهای ضخیم و تیز یک سوزن روی گل رس نرم شکل گرفتند. لوحهای مشابهی در شهر سومری سوسا، واقع در رأس رودخانه فرات یافت شدهاند. تقریبا سههزارو صد سال پیش از میلاد مسیح خط میخی توسعه یافت و بعدها لوحهای بینالنهرینی به خط میخی نوشته شدند که خطی آوایی است که در آن نمادها معرف سیلابها هستند. علم بینالنهرینی در تصور بینالنهرینیها (سومریها، ایلامیها، بابلیها و آشوریها) زمین قرص مسطحی بود که توسط رشتهکوههایی احاطه شده و روی اقیانوسی از آب شیرین شناور است. گنبد نیمکرهایشکل آسمان روی این کوهها قرار میگرفت و ستارگان، سیارات، خورشید و ماه از میان آن حرکت میکردند. در زیر زمین نیمکرهای دیگر قرار داشت که دربرگیرنده ارواح مردگان بود. بینالنهرینیها تمام جهان کروی را همانند حبابی تصور میکردند که در اقیانوس بیانتهایی از آب شور غوطهور بود. با وجود اینکه بینالنهرینیها تا حدودی کیهانشناسی ابتدایی داشتند، ریاضیات و اخترشناسی آنها به طور شگفتانگیزی پیشرفته بود. دستگاه اعداد آنها، همانند دستگاه اعداد ما، موضعی و بر پایه عدد ۶ و ۶۰ بود. هنوز هم میتوانیم اثراتی از آن را در روش فعلی اندازهگیری زوایا برحسب درجه و دقیقه و همچنین اندازهگیری زمان برحسب ساعت، دقیقه و ثانیه مشاهده كنیم. بینالنهرینیها با ریشه دوم و ریشه سوم آشنا بودند و میتوانستند معادلات درجه دوم را حل كنند. همچنین آنها از روابط نمایی و لگاریتمی مطلع بودند. به نظر میرسید که آنها برای ریاضیات بهخاطر خود ریاضیات، بهخاطر لذت و تفریح و سرگرمی، بهاندازه کاربرد عملی آن ارزش قائل بودند. رویهمرفته، جبر آنها از هندسهشان پیشرفتهتر بود. برخی از ویژگیها و خواص مثلث و دایره را میدانستند، اما این ویژگیها را به روشی اصولی اثبات نکردند. اگرچه اخترشناسی بینالنهرینیها به طور عمدهای توسط خرافههای مربوط به طالعبینی آنها شکل گرفته بود، بااینحال به طور حیرتآوری دقیق بود. برای مثال، در ابتدای چهار قرن پیش از میلاد مسیح، جداول بهطور باورنکردنیاي دقیق از ماههای نو، ماههای تمام و ماهگرفتگی توسط نبوریمنو ترسیم شدند و حدود ۳۷۵ سال پیش از میلاد مسیح کیدینو، بزرگترین اخترشناس بابلی، مدتزمان دقیق سال خورشیدی را با دقتی تنها بهاندازه چهاردقیقهو 32.65 ثانیه ارائه داد. (این عدد از طریق مشاهده خطای جمعشده در تقویم در یک بازه زمانی طولانی پیدا شده است) خطای موجود در تخمین کیدینو درباره حرکت خورشید از نقطه اعتدالین کوچکتر از خطای حاصل از اخترشناس معاصر اوپولزر در سال ۱۸۸۷ بود. در پزشکی بینالنهرینیها بر این باور بودند که بیماری تنبیهی است که از جانب خدایان بر انسان، هم به دلیل جرمهایشان، هم به دلیل اشتباهاتشان و هم به دلیل کوتاهی در انجام فرایض دینی اعمال میشد. آنها اعتقاد داشتند درمان بیماری شامل تیمار جادویی و مذهبی است و تصور بر این بود که شخص بیمار به لحاظ اخلاقی فاسد است. با این حال، با وجود این پیشزمینه خرافی، طب بینالنهرینی دربرگیرنده برخی درمانهای عملی نیز بود. برای مثال، نسخه درمان برای بیماری حبس ادرار به قرار زیر است: دانههای خشخاش را در آبجو ساییده و بیمار را وادار به نوشیدن آن کنید. مقداری صمغ درخت را آسیاب و با روغن مخلوط کرده و توسط یک لوله برنزی به مجرای ادرار تزریق كنید. به بیمار شقایق ساییدهشده در آبجوی آلپانو بدهید. تا همین اواخر اعتقاد بر این بود که بینالنهرینیها چیزی از علم بهداشت و پیشگیری از بیماری نمیدانستند. با این حال، اخیرا متن قابلتوجه زیر به چاپ رسید. این متن نامهای است که زیمری-لیم، پادشاه ماری که حدود ۱۷۸۰ سال پیش از میلاد مسیح زندگی میکرد، برای همسر شیبتو نوشته شده است: «شنیدهام که بانو نانامی بیمار شده است. او تماسهای زیادی با مردم قصر دارد. او بانوان بسیاری را در اقامتگاهش ملاقات میکند؛ بنابراین اکنون دستور اکید دهید هیچکس نباید از فنجانی که او به منظور نوشیدن استفاده میکند برای نوشیدن استفاده كند. هیچکس نباید در جایی که او جلوس میکند، بنشیند. هیچکس نباید در تختخوابی که او میخوابد، بخوابد. او دیگر نباید بانوان زیادی را در اقامتگاهش ملاقات كند. بیماری او مسری است». میتوان حدس زد که بینالنهرینیها از برخی قوانین فیزیک آگاهی داشتند، زیرا قادر به حمل و جابهجایی سنگهای بزرگ و ساخت مجراهای طولانی آب بودند. همچنین پیشرفت فرهنگی بزرگی به تمدن آنها اعتبار بخشیده است: اختراع چرخ. این اختراع بزرگ که تمدنهای نیمکره غربی از آن اجتناب کرده بودند، حدود سههزارو 600 سال پیش از میلاد مسیح در بینالنهرین ساخته شد. تمدن عبری کهن بهطور تنگاتنگی به تمدن منطقه بینالنهرینی مربوط میشد و تصور شفاف و واضحی از این دوره را که در حال توصیف آن بودهایم، میتوان از طریق مطالعه اسناد قدیمی به دست آورد. شاید تعجبآور به نظر برسد که بسیاری از گامهای اولیه در تحول فرهنگی بشر در منطقهای برداشته شدهاند که امروزه بیشتر آن تقریبا بیابانی غیرقابلسکونت است. با این حال، باید به یاد داشته باشیم که در آن روزگاران اقلیم خاور نزدیک بسیار متفاوت بود -بسیار مرطوبتر و سردتر از حال حاضر حتی امروزه فرايند خشکسالی پس از آخرین عصر یخبندان هنوز کامل نشده و هر سال بیابان بیشتر به سمت جنوب گسترش مییابد. متالورژی کهن در آسیای صغیر هر آنچه تمدنهای کهن خاور نزدیک درباره شیمی و متالورژی میدانستند، احتمالا بهصورت پیامد جانبی از صنعت سفالگریشان آموختند. در دورههای پارینهسنگی و نوسنگی از فرهنگ آنها، همانند مردم تمامی دنیا، کلوخههایی از طلا و مس طبیعی و آهن شهابسنگی (آهن در شهابسنگ) پیدا کردند که با چکش آنها را به گردنبند، دستبند، حلقه، ابزار و اسلحه تبدیل كردند. با این حال، با گذشت زمان، بعد از اینکه جوامع مستقر در خاور نزدیک برای چندین هزار سال شکل گرفتند، پیداکردن تکههای فلزی طلا یا مس فلزی بسیار نادرتر شد. اگرچه تاریخ و مکان دقیق آن با قطعیت مشخص نیست، احتمال میرود اولین متالورژی واقعی، تولید مس فلزی از سنگ معدن اکسید مس و کربنات مس حدود سههزارو 500 سال پیش از میلاد مسیح در منطقهای غنی از ذخایر این سنگهای معدنی در آناتولی شرقی آغاز شده باشد. بسیار محتمل است که چنین کشفی به این دلیل انجام شد که سنگهای رنگی گاهی اوقات برای تزئین سفال مورد استفاده قرار میگرفت. هنگامی که سنگهای شامل اکسید یا کربنات مس در کورههای سفالهای پوشیده از سنگ واقع در هوای کاهنده تا دماهای بسیار بالا حرارت میبینند، مس فلزی تولید میشود. سفالگری را تصور كنید که این کشف را انجام داده و دریافته است که میتواند فلزی بسیار خالص و باارزش از سنگ رنگی دورانداختهشدهای تولید کند: او سفالگری را رها کرده و بهطور تماموقت بهعنوان یک فلزکار یا متالورژیست به تولید فلز خواهد پرداخت. تمام انواع سنگهای رنگی دیگر را آزمایش خواهد کرد تا دریابد چه چیزی از آنها میتواند استخراج كند. همچنین سعی خواهد کرد روشهای خود را مخفی نگه دارد و درباره ماهیت معجزهگر آنها اغراق كند و تلاش خواهد كرد حق انحصاری فرايند را برای خود نگه دارد. احتمالا این فرايند آغاز متالورژی بوده است! با این حال مخفینگهداشتن یک چیز خوب به مدت طولانی غیرممکن است. دانش ذوبکاری و بازیافت مس به سمت شرق از طریق رشتهکوهها به خراسان و بخارا و از آنجا به سمت جنوب تا بلوچستان که معادن آن مس را در اختیار مردم درّه ایندوس قرار میداد، گسترش یافته بود. همچنین، از بخارا متالورژی به سمت شرق از صحرای قزل قوم تا اجداد قبیله شانگ که در دره رودخانه زرد چین زندگی میکردند، گسترش یافت. تا قبل از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح، سومر، مصر و قبرس نیز به متالورژی دست یافته و حتی روشهای مختص به خودشان را کشف کرده بودند. مصر سنگ معدن مس را از عمان وارد میکرد. استفاده از سنگهای معدن مس عمان برای سومریها خوشیمن بود، زیرا این سنگهای معدن شامل 14 درصد قلع و دو درصد نیکل است که پس از احیای آنها، محصول، برنز طبیعی است که خواص آن بسیار مطلوبتر از خواص مس است. تقاضا برای برنز حتی پس از اتمام سنگ معادن عمان ادامه داشت و سرانجام کشف شد که برنز را میتوان بهطور مصنوعی از افزودن قلع و نیکل به مس تولید كرد. تمدن مصر بخشی از موفقیت مصر باستان به خاطر کشاورزی غنی آن بود که به وسیله رودخانه نیل تغذیه میشد و بخشی دیگر به خاطر طلا. مصر غنیترین ذخایر طلای خاورمیانه را در اختیار داشت. مصریان تمام طول شرقی بیابان را که بیش از صد معدن قدیمی در آن یافت شدهاند، گسترش دادند. در جنوب، نوبه به طور خاص غنی از طلا بود. گنجینه حیرتانگیز پیداشده در مقبره توتانخامونی که به یقین قدرتمندترین فرعون نبود، این ذهنیت خام را در ما تداعی میکند که مقبرههای حاکمان بزرگتر پیش از اینکه چپاول شوند، به چه شکلی بودند. در منطقه مصر باستان، وجه تمایز میان خدایان و فراعنه خیلی واضح نبود. فراعنه زنده خدایان در نظر گرفته میشدند و اجداد نیاکان خود را به خدای خورشید، رع، منسوب میدانستند. ازآنجاییکه تصور میشد همه فراعنه خدا هستند و ازآنجاییکه قبل از متحدشدن مصر، خدایان محلی بیشماری وجود داشتند، مذهب مصری بیش از حد پیچیده بود. در فهرست پیداشدهای از خدایان در مقبره توتمس سوم شمار خدایان کمتر از 740 نیست! بقای بسیار زیاد هنر مصری (که چندین هزار سال سبکی قائمبهذات باقی ماند) از نقش مذهبی ایفاشده با نقاشی و مجسمهسازی نشئت میگیرد. خدایان مشهور، اُزیریس، آیزیس، حوروس و سِت احتمالا به صورت مردمانی شروع به ظهور کردند و حکایت آنها که هم از متون هیروگرافی و هم از پلینی میدانیم، رویداد تاریخی واقعی را به تصویر میکشد -اولین اتحاد مصر: اُزیریس، حاکم خوب بخش پایینی رودخانه نیل، به دست برادر حسودش سِت به قتل رسید و جسدش تکهتکه شد؛ اما تکههای بدن اُزیریس به وسیله همسر وفادارش آیزیس جمعآوری شد و اولین مومیایی را انجام داد و بهاینترتیب اُزیریس را فناناپذیر کرد؛ سپس حوروس، پسر اُزیریس و آیزیس، بهمثابه یک هملت مصری، به خونخواهی قتل پدرش به تعقیب عموی شیطانصفتش سِت که تبدیل به حیوانات مختلف شده و قصد فرار داشت، برخاست. بااینحال حوروس سرانجام سِت را به قتل رساند و بهاینترتیب حکمران همه مصر از بخش پایینی نیل تا بخش بالایی آن شد. این وحدتِ مربوط به دوره پیش از تاریخ مصر تأثیر آنچنان قدرتمندی بر آگاهی ملی نهاد که وقتی فرعون بعدی با نام مِنِس سههزارو 200 سال پیش از میلاد مسیح مصر را مجددا متحد كرد، این کار را با نام حوروس انجام داد. مشابه داستان سیل بینالنهرین و همانند حماسه هومر، داستان اتحاد مصر به واسطه حوروس احتمالا دربرگیرنده قلب یک حقیقت تاریخی است که با اشعار خیالپردازانه ترکیب شده است. در زمانهای مشخصی از داستان شخصیتها به نظر میرسد مردمان تاریخی واقعی باشند -برای مثال، وقتی که اُزیریس به صورت شخصی «خوشقیافه، با پوست تیره و بلندقدتر از دیگر مردان» توصیف میشود. در زمانهای دیگر، به نظر میرسد که تخیلات حکمفرما باشند. برای مثال چنین تصور میشد که خدایگان نوت که مادر اُزیریس بود، آسمان است؛ درحالیکه شوهرش گِب زمین است. تصور بر این بود که بدن بلند و خمیده نوت بر روی جهان به صورت کمان به گونهای قرار گرفته است که فقط سرانگشتان پا و دست او زمین را لمس میکرد؛ درحالیکه ستارگان و ماه از روی شکم آن حرکت میکردند. دراینبین شوهر او گِب خود را به پای نوت انداخته و در مقابل نوت سجده کرده و همه گیاهان از پشت او میرویند. ایده زندهشدن مجدد و فناناپذیری اُزیریس عمیقا ریشه در تصورات مصریان باستان داشت. در ابتدا فقط فراعنه اجازه داشتند خود را شبیه اُزیریس درآورند و از طریق مراسم جادوییِ مومیاییکردن و خاکسپاری جاودانه شوند. بهعنوان بخشی از مراسم، جملات زیر ادا میشد: «حوروس دهان و چشمهای مردگان را باز میکند، همانگونه که دهان و چشمهای پدرش را باز كرد. او قدم برمیدارد! او حرف میزند! او فناناپذیر شده است! وقتی اُزیریس زندگی میکند، پادشاه زندگی میکند؛ وقتی او نمیمیرد، پادشاه نمیمیرد؛ وقتی او هلاک نمیشود/ نمیپوسد؛ پادشاه نمیپوسد». بعدها سیاست مردمسالارتر شد و شهروندان عادی مجاز به مومیاییکردن شدند. ایمهوتپ سنت مومیاییکردن و حفظ دقیق فراعنه منجر به مؤثرترین و مشخصترین تجلی تمدن مصر شد: ساخت معابد سنگی عظیمالجثه، مقبرهها و اهرام. خانههای معمولی در مصر از آجر ساخته میشدند؛ اما ازآنجاییکه به لحاظ نظری، مقابر باید برای ابد باقی میماندند، نمیتوانستند در ساخت آنها از آجر یا حتی از بهترین چوب سدر وارداتی استفاده کنند؛ بنابراین مقابر را باید به طور کامل از سنگ میساختند. کاربرد پیشرفته سنگ در معماری به طور کاملا ناگهانی در دوره سلطنت جوزر در سلسله سوم در حدود ۲۹۵۰ سال پیش از میلاد مسیح آغاز شد. در دوره سلسله دوم تلاشهای آزمایشی و ناتمامی برای استفاده از سنگ در ساختمان انجام گرفت؛ اما بهسختی میتوان این تلاشها را بهعنوان پیشرو در پیشرفت انقلابی در فناوری در نظر گرفت که میتوان آن را در هرم بزرگ پلهای جوزر ملاحظه کرد که در یکسری از معابد سنگی حیرتآور احاطه شده و دیواری به ارتفاع ۳۳ فوت و درازای تقریبا یک مایل آن را در بر گرفته است. اعتقاد بر اینکه این جهش ناگهانی در پیشرفت تکنیک معماری به دلیل نبوغ یک نفر است، اغواکننده است؛ اولین دانشمندی که نام او را میدانیم: ایمهوتپ. مصریان باستان به طور یقین بر این باور بودند که تمام تکنیکهای برش و در جای قراردادن قطعات بسیار بزرگ سنگ به طور کامل توسط ایمهوتپ اختراع شده بود و او را تا مقام خدایی بالا برده بودند. علاوهبراین معمار اصلی شاه جوزر، ایمهوتپ، همچنین به پزشکی با درمانهای معجزهآسا شهره بود. پس از تبدیل ایمهوتپ به بت، او مبدل به خدای پزشکی و درمان شد. مقبره او مکانی برای زیارت مردم بیماری شد که در جستوجوی شفای بیمار خود، کموبیش به روش لوردس بودند. صنعتگری سازندگان اهرام هرگز در هیچ کشوری تکرار نشده است. هیچ محققی نتوانسته به طور کامل روشهایی را که از طریق آنها قادر به چینش قطعات بسیار بزرگ سنگ در کنار هم با چنین دقت حیرتآوری شده است، توصیف کند. بااینحال میدانیم که روش استخراج آنها به قرار زیر بوده است: در طول خطی که یک قطعه از سنگآهک باید از یک صخره جدا میشد، یک شیار Vشکل توسط ابزار مسی حفر میشد. در طول انتهای شیار، حفرههای گُوِهمانندی ایجاد و گوههای چوبی در درون این حفرهها قرار داده میشدند. گوهها با جذب آب منبسط شده و نیروی حاصل از انبساط قطعهسنگ را از وجه صخره جدا میکرد. بهوضوح، این روشی آهسته و پرزحمت برای استخراج بود و بنابراین از دیدگاه اقتصادی بهتر بود بهجای بریدن صدها قطعه کوچک سنگ یک قطعه عظیم را برش دهند. همچنین، بهمنظور دستیابی به اندازه و ابعاد بسیار بزرگ و ثبات در ساختار نهایی، قطعات بزرگ سنگ بدون تردید بهترین گزینه بودند. برای ساختن هرم بزرگ خئوپس (دوهزارو 600 سال پیش از میلاد مسیح) که گفته میشود 100هزار مرد به مدت ۳۰ سال بر روی آن کار کردند، دوميليون و 300 هزار قطعهسنگ به کار رفت. وزن متوسط سنگها دو و نیم تن بود اما بسیاری از آنها وزنی برابر 15 تن داشتند و تختهسنگهای عظیم گرانیتی که سقف تالار پادشاه را تشکیل میدادند، هر قطعه تقریبا 50 تن وزن داشتند. قطعات از محل استخراج بر روی گاریهای دوچرخ یا ارابهای شبیه به سورتمه که گروههایی از مردان با طناب آنها را میکشیدند، حمل میشد. در جلوی هر گاری یک مرد میایستاد و با ریختن آب در جلوی چرخها، خاک رس را که گاریها بر روی آن میغلتیدند، لغزنده میکرد. همچنین یک سرکارگر بر روی گاری ایستاده و با به هم زدن دستهایش بهطور ریتمدار، حرکت کارگران را هماهنگ میكرد. دستزدنهای او توسط سرکارگر دیگری که دو قطعه چوبی را به همان ریتم به یکدیگر میکوبید، تقویت میشد. خط هیروگلیف سیستم هیروگلیف مصری یا خط کاهنی در حدود چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح شروع به توسعه كرد. در آن زمان، این سیستم بهجای آواییبودن تصویری بود. بااینحال مصریان با فرهنگ سومری بینالنهرین در تماس بودند و هنگامیکه سومریها دستگاهی آوایی از نوشتن را در حدود سههزارو 100 سال پیش از میلاد مسیح توسعه دادند، مصریان بهسرعت آن را در اختیار گرفتند. در خط میخی سومریها یک کاراکتر به معنی یک سیلاب بود. در اقتباس مصری این خط، اکثر نمادها به معنای ترکیب دو حرف بیصدا بود و هیچ نمادی برای حروف صدادار وجود نداشت. بااینحال، تعدادی از نمادها کاملا الفبایی بودند؛ به این معنی که معرف صداهایی یا آواهایی بودند که امروزه با یک حرف منفرد نمایش داده میشوند. این موضوع به لحاظ تاریخ فرهنگی مهم بود؛ زیرا ایده الفبایی از نوع مدرن را به آواشناسان پیشنهاد میدهد. در سومر ماهیت تصویری نمادها خیلی زود محو شد، در نتیجه در نسخه خط میخی نمادها کاملا خلاصهاند. در مقابل، سیستم خط مصری بهمنظور تزئین آثار و بناهای تاریخی بهگونهای طراحی شد که حتی برای یک بیننده بیسواد هم تأثیرگذار باشد و به این هدف با حفظ شکل دقیق تصویری نمادها بهخوبی جامه عمل پوشانده شد. اختراع کاغذ مصریان باستان اولین کسانی بودند که کتاب را به وجود آوردند. آنها چهارهزار سال پیش از میلاد مسیح، شروع به ساخت کتاب به شکل طومار یا کتیبه کردند؛ از طریق بریدن نِیهای پاپیروس بهصورت نوارهایی باریک و چسباندن آنها به صفحاتی با ضخامت دولایه. صفحات با چسب انتها به انتها به یکدیگر متصل میشدند تا تشکیل طومار یا لولهای بلند را بدهند. در واقع گاهی اوقات طومارها بسیار بلند بودند. برای مثال، یکی از این طومارها که امروزه در موزه بریتانیا قرار دارد ۱۷ اینچ عرض و ۱۳۵ فوت طول دارد. کاغذ به شکلی که امروزه استفاده میکنیم تا ۱۰۵ سال پیش از میلاد مسیح اختراع نشده بود. این اختراع بسیار مهم توسط یک خواجه چینی به نام تسای لون انجام گرفت. نوع کاغذی را که توسط تسای لون اختراع شد، میتوان از چیزهای زیادی تهیه کرد: برای مثال، پوست درخت، چوب، کنف، بوته شاهدانه، حشیش، پارچه و... . ماده اولیه به خمیر یا تفاله تبدیل شده، با آب و چسب مخلوط و بر روی یک پارچه پهن شده تا بهآرامی خشک شود و در نهایت حرارت داده شده و به صفحات نازک فشرده میشود. هنر ساخت کاغذ بهآرامی از چین به سمت غرب گسترش یافت و ۸۰۰ سال پیش از میلاد مسیح به بغداد رسید. این هنر توسط صلیبیان هنگام بازگشت از خاورمیانه به اروپا آورده شد. بهاینترتیب کاغذ درست بهموقع به اروپا رسید تا به فرايند چاپ گوتنبرگ ملحق شود و تشکیل پایههای انفجار اطلاعات را دهد که تأثیر بسیار سرنوشتسازی بر تاریخ بشر داشته است. طغیان نیل زمان طغیان رود نیل هرسال توسط کاهنان پیشبینی میشد تا مزرعهداران و کشاورزان بتوانند داراییهاي خود را زودتر از موعد جابهجا کنند. تقویم مصری شامل ۳۶۵ روز میشد که ۳۶۰ روز آن عادی و پنج روز تعطیل بود. در این روزهای تعطیل ولادت خدایگان اصلی را جشن میگرفتند. ۳۶۰ روز عادی از تقویم به ۳۶ هفته ۱۰روزه تقسیم میشد. هرماه از سه هفته تشکیل میشد، در نتیجه هرسال شامل 12 ماه بود که هرماه بهطور تقریبی تعداد روزهایی برابر با گردش ماه داشت. بااینحال، تعداد دقیق روزها در یک سال ۳۶۵ نیست بلکه ...365.2422 است و بنابراین تقویم مصری بهتدریج از رده خارج شد. پس از آن کاهنان دریافتند که قابل اعتمادترین پیشبینی طغیان رود نیل از طریق مشاهده بازگشت ستاره شباهنگ بود. طغیان متناوب رود نیل به این معنا بود که هرسال زمینهای کشاورزی باید مساحی و مرزبندی مجدد میشدند. بهاینترتیب طغیان رود نیل، همراه با مشکلات و مسائل مساحی و نیز چالشهای مهندسی ساختمان اهرام، مصریان را به توسعه دانش هندسه رهنمون کرد. هندسه در زبان یونانی به معنی اندازهگیری زمین است. یک کتاب مصری از جنس پاپیروس درباره ریاضیات در قرن نوزدهم هم کشف شد و اکنون در موزه بریتانیا نگهداری میشود. این کتاب هزار و ۶۵۰ سال پیش از میلاد مسیح توسط کاتب نسخ خطی، آهموس، نوشته شده بود، اما ریاضیاتی که دربر دارد احتمالا بسیار قدیمیتر است. عنوان این کتاب پاپیروسی عبارت است از «دستورالعمل برای بهدستآوردن دانش تمامی اشیاء تاریک» و با معادلات ساده، کسرها و روشهایی برای محاسبه مساحت، حجم و ... سروکار داشت؛ برای مثال، مصریان میدانستند که مثلثی که اندازه آن سه، چهار و پنج واحد است یک مثلث قائمالزاویه به شمار میرود. آنها با مثلثهای قائمالزاویه خاص زیادی آشنا بودند و میدانستند که در این موارد خاص مجموع مساحتهای مربعهای تشکیلشده روی اضلاع کوچکتر برابر مساحت مربع تشکیلشده روی ضلع بزرگتر است. بااینحال مدرکی دال بر اینکه آنها میدانستند که این رابطه برای هر مثلث قائمالزاویهای برقرار است، وجود ندارد. کشف و اثبات این قضیه مهم با عمومیت کامل آن توسط فیثاغورث انجام شد. پیشنهادها برای مطالعه بیشتر 1- Jaquetta Hawkes and Sir Leonard Wooley, Prehistory and the Beginnings of Civilization, GeorgeAllen and Unwin (1966). 2- Luigi Pareti, Paolo Brezzi and Luciano Petech, The Ancient World, George Allen and Unwin Ltd., London (1996). 3- James and Janet MacLean Todd, People of the Past, Arrow Books Ltd., London (1963). 4- Georges Roux, Ancient Iraq, Penguin Books Ltd. (1966). 5- R. Ghirshman, Iran, Penguin Books Ltd. (1954). 6- Francesco Abbate, Egyptian Art, Octopus Books, London (1972).