نقش هوش مصنوعی در تشدید نابرابریها
دیری نیست که تب هوش مصنوعی همه جهان را فرا گرفته است. امروزه همهچیز تغییر کرده است. مقالات مربوط به آخرین نوآوریهای هوش مصنوعی، صفحات روزنامهها را پر کردهاند. اغراق نیست اگر بگوییم هر ماه یک فیلم یا سریال در این باره ساخته میشود. تقریبا هر روز چند همایش تجاری درباره استفاده از هوش مصنوعی برای کسب سود بیشتر برگزار میشود و دولتها در سراسر جهان برنامههای ملی خود را برای استفاده از فناوری منتشر میکنند. بیجهت نیست که هوش مصنوعی به موضوع اصلی گفتوگوهای عمومی تبدیل شده است. با این حال، پرسشهای بسیاری پیشروی مردم و همچنین کارشناسان است: اینکه آینده هوش مصنوعی چیست و به کدام سو میرود؟ و از آن مهمتر در این مسیر انسان را به کجا میبرد و آینده بشر چه خواهد شد؟ آیا بناست انسان را روزبهروز بیشتر به رفاه نزدیک کند یا نابرابریهای اقتصادی را تشدید کند؟ در این دنیای سراسر هوشمند و ماشینی جایگاه، تعریف و سرنوشت بشر چه میشود و بسیاری سؤالهای دیگر. انتشارات پارسه به تازگی در این زمینه کتابی منتشر کرده با عنوان «ابرقدرتهای هوش مصنوعی» اثر کایفو لی. نویسنده در این کتاب علاوه بر اینکه نقش چین را به عنوان ابرقدرت هوش مصنوعی و در رقابت با ایالات متحده تشریح میکند، میکوشد به این پرسشها نیز پاسخ دهد. او میگوید: «من پیشگو نیستم که بتوانم آینده هوش مصنوعی را کاملا پیشبینی کنم، اما هنگام بررسی این سؤالات میتوانم از تجربه خود بهعنوان محقق فناوری اطلاعات، مدیر اجرایی فناوری، و سرمایهگذار در سرمایهگذاریهای خطرپذیر در چین و ایالات متحده، استفاده کنم». کایفو لی رئیس و مدیرعامل شرکت سینوویشن ونچرز و رئیس مؤسسه هوش مصنوعی سینوویشن ونچرز است. سینوویشن مدیریت صندوق سرمایهگذاری 7/1میلیوندلاری با دو نوع ارز را بر عهده دارد و یکی از شرکتهای پیشرو در سرمایهگذاری است که برای توسعه نسل بعدی شرکتهای چینی با تکنولوژی بالا مشغول به کار است. لی پیش از تأسیس سینوویشن در سال ۲۰۰۹ رئیس مؤسسه گوگل چین بود. او همچنین سمتهای اجرایی در مایکروسافت، سی.جی.آی و اپل داشته است. لی مدرک لیسانس علوم کامپیوتر خود را از دانشگاه کلمبیا و دکترای خود را از دانشگاه کارنگی ملون دریافت کرده است. همانطور که پیداست کتاب حاضر را یکی از ذینفعان بلندپایه این بازار و تجارت نوشته است. اگر از خوشبینیها و سهم و نقش او در این زمینه بگذریم، تجربه و ارزیابی او از سویه تاریک این فناوری نوپا میتواند جالب توجه باشد. او در این کتاب نخست تاریخ پیدایش هوش مصنوعی را مرور میکند و با بررسی سویههای روشن آن و نقش چین و آمریکا در توسعه این دانش نوپا به چهار موج اصلی هوش مصنوعی میپردازد: هوش مصنوعی اینترنت، هوش مصنوعی تجارت، هوش مصنوعی درک و هوش مصنوعی مستقل. او همچنین نقش الگوریتمها را در بسط و توسعه این تجارت بررسی میکند. در ادامه به سویه تاریک هوش مصنوعی میرسد. نویسنده داستانهای ویرانشهری را یک کار علمیتخیلی میداند. با اینحال، اذعان دارد که هوش مصنوعی علاوه بر تلفات شغلی مستقیم، نابرابریهای اقتصادی را نیز در جهان تشدید میکند. او معتقد است در عین حال که چهار موج هوش مصنوعی در سراسر اقتصاد جهانی گسترش مییابند، ممکن است شکاف اقتصادی بین دارا و ندار را عمیقتر کنند و به بیکاری گسترده منجر شوند. در نظر او اختلاف عظیم در ثروت و طبقه اجتماعی ممکن است به چیزی بسیار عمیقتر تبدیل شود: «تقسیمات اقتصادی که ساختار جامعه را از هم میگسلد و شأن و هدف انسان را به چالش میکشد». در نظر او هوش مصنوعی با دادن توانایی قدرت دید و حرکت مستقل به روباتها، انقلابی در تولید ایجاد خواهد کرد و کارگاههای استثماری جهان سوم را با لشکری از کارگران با دستمزد پایین پر میکند. نویسنده نشان میدهد که در انجام این کار، این نظام پلههای پایین نردبان توسعه اقتصادی را خواهد برید و کشورهای فقیر را از فرصت ایجاد رشد اقتصادی از طریق صادرات کمهزینه محروم خواهد کرد. او معتقد است جمعیت عظیم کارگران جوان که زمانی بیشترین مزیت کشورهای فقیر به حساب میآمد، اکنون به مسئولیتی خالص تبدیل میشوند و به طور بالقوه باعث عدم ثبات خواهند شد. این در حالی است که ابرقدرتهای هوش مصنوعی در این فاصله پیشرفت میکنند و کشورهای فقیر که هیچ راهی برای شروع فرایند توسعه ندارند دچار رکود خواهند شد. او تأکید دارد تشدید شکاف طبقاتی صرفا محدود به کشورهای فقیر نیست و حتی در میان کشورهای ثروتمند با فناوری پیشرفته نیز هوش مصنوعی شکاف بین دارا و ندار را عمیقتر خواهد کرد. به باور او انباشت قدرت اقتصادی در دستان چند نفر بر زخم باز نابرابریهای اجتماعی نمک بیشتری خواهد پاشید. نویسنده معتقد است همان فشاری که در جهت قطبیشدن در سراسر اقتصاد جهانی وجود دارد نابرابری را در درون ابرقدرتهای هوش مصنوعی نیز تشدید میکند. در نظر او وابستگی طبیعی هوش مصنوعی به انحصارها به این اقتصاد دامن میزند که «همه چیز مال برنده است» و این اقتصاد باعث میشود طبقه متوسط از بین برود و شکافی عظیمتر از قبل بین یک درصد مردم با 99 درصد دیگر ایجاد شود. او از این میترسد که اگر هوش مصنوعی را به حال خود رها کنند این شکاف گستردهتر هم بشود. ما در حال حاضر شاهد این روند انحصارسازی در جهان آنلاین هستیم. اینترنت بنا بود جایی برای رقابت آزاد و میدان بازی عادلانه باشد، اما فقط طی چند سال بسیاری از عملکردهای اصلی آنلاین به امپراتوریهای انحصاری بزرگ تبدیل شدند. در بیشتر کشورها گوگل بر موتورهای جستوجو، فیسبوک بر شبکههای اجتماعی و آمازون بر تجارت الکترونیک حکومت میکنند. او به چین هم اشاره میکند که اکثر فعالیتهای آنلاین این کشور از طریق چند شرکت معدود انجام میشود. در نظر نویسنده هوش مصنوعی همین گرایش به انحصار را به دهها صنعت دیگر نیز تسری خواهد داد که در این روند باعث کاهش سازوکارهای رقابتی بازار میشود. از اینرو، معتقد است که شاهد یک اشرافیت جدید شرکتی خواهیم بود: «طبقهای از قهرمانان صنعت هوش مصنوعی که مزیت اطلاعاتیشان در مقابل رقبا آنان را تقویت میکند تا کاملا رقیبان خود را از پا دربیاورند».